السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
458
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
ميان مردم رفت و هنگامى كه با پادشاه روبهرو شد پادشاه خشمگينانه به او گفت : نفرين تو بود كه سبب شد مردم هفت سال در سختى و خشكسالى به سر ببرند و بسيارى از گرسنگى بميرند . ولى الياس قاطعانه گفت : تو مردم را گمراه نمودى و سبب نزول عذاب شدى . آنگاه ، شب فرارسيد و الياس به شاگردش اليسع گفت : در آسمان چه مىبينى ؟ اليسع گفت : ابرى به سوى ما مىآيد . ناگهان الياس گفت : به مردم مژده بده كه به زودى باران خواهد باريد . ولى به آنان گوشزد كن كه مواظب باشند خود و اموالشان در سيلاب غرق نشوند . پس از بارش باران زمينها سرسبز شدند و مردم از تنگدستى رهايى يافتند و دوباره به سركشى و گناه روى آوردند . خداوند نيز پادشاهى ستم پيشتهتر بر آنان مسلط نمود . او پادشاه پيشين و همسرش را از مقامشان بر كنار نموده و به هلاكت رساند و جسد آندو را در زمينى كه براى عابد بيگناه بود انداخت . زندگى الياس رو به پايان بود و او اليسع را جانشين خويش قرار داد و پس از چندى خود در جامهاى از نور به آسمان پر كشيد . طبرسى گويد : درباره الياس نظرات گوناگونى وجود دارد ، گروهى مىگويند كه او همان ادريس است . گروهى نيز بر اين باورند كه او از پيامبران بنى اسرائيل و از فرزندان هارون بن عمران و پسر عموى اليسع است . عدهاى نيز گفتهاند كه الياس پس از حزقيل در بعلبك به پيامبرى رسيد و سرانجام اليسع را جانشين خويش گردانيد . در برخى روايات نيز آمده است كه الياس در بيابانها و خضر در درياها است و آندو در مراسم حج در بيابان عرفه حضور مىيابند . برخى همچون وهب نيز گفتهاند كه الياس همان ذو الكفل و يا خضر است . امام صادق عليه السّلام روايت نمودهاند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودهاند : كرفس بخوريد كه خوراك الياس و اليسع و يوشع بن نون بوده است . امام جواد عليه السّلام روايت نمودهاند كه امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : روزى با پدرم طواف مىكرديم و به ناگاه مردى را ديديم كه عمامهاش را بر صورتش بسته بود . او پس از طواف نزد ما آمد و همگى وارد خانهاى نزديك كوه صفا شديم . آن مرد از پدرم پرسيد : كدام علم است كه براى علمجويان يكسان است . پدرم