السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
430
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
« لا حول و لا قوّة الّا بالله » را بر زبان جارى ساخت . دختران پادشاه پدرشان را از گفته آرايشگر آگاه نمودند . پادشاه ، آن زن را فراخواند و از او خواست كه دست از ايمان خود بردارد ولى هنگامى كه پافشارى او را در ايمان به خدا ديد دستور داد كه آن زن را به همراه شوهر و فرزندش در آب جوش افكنند و سپس خانه را بر سرشان خراب كنند . پيامبر در سفر معراج بوى خوشى به مشامش رسيد ، جبرئيل به او گفت : اين بوى خوش از آن خانه است . « 1 » عبد اللّه بن سليمان گويد : ذو القرنين به سرزمينى رسيد كه سيصد و شصت چشمه داشت . او به هريك از يارانش يك ماهى بىجان و نمك سوده داد تا هركسى ماهى خود را در آب بزند تا اگر ماهى زنده شد چشمه حيات مشخص شود . ياران ذو القرنين به راه افتادند و ماهى را شستند و نزد ذو القرنين بازگشتند . تنها خضر بود كه هنگامى كه ماهى را مىشست ماهىاش زنده شد و در آب پريد . خضر نيز از آب آن چشمه نوشيد و نزد ذو القرنين بازگشت و داستانش را با آنان بازگفت و اين گونه خضر تا دميده شدن در نفخه صور زنده خواهد ماند . امام رضا عليه السّلام فرمودهاند : هركجا نامى از خضر ببرند او در آنجا حاضر مىشود . ما صداى او را مىشنويم كه بر ما سلام مىكند و هنگام حجگزارى ، مناسك حج را انجام مىدهد . خداوند او را همنشين و همراه قائم آل محمد عليهم السّلام قرار داده است . برخى از مردم بر اين باورند كه خضر وارد آسيابهاى بسته مىگردد و بركت روزىشان را افزون مىكند . بارها آسيابانها ديدهاند كه اثر انگشت كسى روى آردها نقش بسته است و عقيده دارند كه اين اثر انگشت خضر است كه هنگام دعا و نيايش خود نام او را نيز بردهاند [ و او در انجا حضور يافته است ] . « 2 »
--> ( 1 ) . تفسير قمى ، ج 2 ص 42 . ( 2 ) . بحار الانوار ج 13 ص 299 تا ص 301 .