السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

392

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

و موسي و هارون نيز همانجا از دنيا رفتند . « 1 » محمد بن قيس گويد : شخصي يهودي نزد امير مومنان علي عليه السّلام آمد و گفت : اي ابو الحسن ، چگونه است كه هنوز بيست و پنج سال از رحلت پيامبرتان سپري نشده است ولي به اختلاف افتاده‌ايد و همديگر را مىكشيد ؟ آن حضرت فرمود : آري ، ولي اختلاف ما درباره خود پيامبر نيست بلكه درباره نحوه برداشت از سخنان آن حضرت است . اينك تو بگو كه چرا هنوز بني اسرائيل پاي از دريا بيرون ننهاده بودند كه از موسي خواستند براي آن‌ها خدايي بسازد تا بتوانند با قبطيان برابري كنند ؟ ! « 2 » ابن عباس گويد : بني اسرائيل به موسي گفتند : تو با كدام نيرو و توان مىخواهي اين همه زن و كودك و افراد زمينگير را به سرزمين مقدس [ كه همان اريحا در فلسطين است ] برساني ؛ موسي گفت : به زودي خداوند راه رهايي از سختيها را به ما نشان خواهد داد . ديري نگذشت كه خداوند نيازهاي آنان را همچون آب و پوشاك و خوراك را از آسمان بر آنان نازل كرد آورد تا توانستند به سرزمين مقدس برسند . آن سرزمين را به اين دليل مقدس دانسته‌اند كه زادگاه يعقوب و عمران پدر موسي و اسحاق و يوسف عليهم السّلام است و پس از وفات‌شان نيز در آن‌جا بر خاك سپرده شده‌اند . « 3 » امام باقر عليه السّلام فرموده‌اند : شام سرزمين پربركتي است ولي مردم خوبي ندارد . و مصر سرزمين شومي است ، چرا كه خداوند آنجا را زندان كساني قرار داد كه بر آنها خشم گرفته بود . خداوند به بني اسرائيل فرمان داد كه به شام روند . بني اسرائيل به گناه دست زدند و خداوند آنها را چهل سال در بيابان‌هاي اطراف مصر سرگردان نمود ولي سرانجام توبه آنان را پذيرفت و پس آنگاه بود كه بني اسرائيل وارد سرزمين شام شدند . من دوست ندارم در آب سرزمين مصر خود را شستشو

--> ( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ص 165 . ( 2 ) . عرائس المجالس ص 177 . ( 3 ) . قصص راوندى ص 172 .