السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
389
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
كنيد تا شما را به راه رستگاري ، راهنمايى كنم . « 1 » امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : فرعون دستور داد تا حزقيل را تكّهتكّه كنند ولي با اين حال نتوانستند در ايمان او رخنه كنند . ثعلبي گويد : حزقيل نجّار بود و او بود كه گهواره موسي را ساخت تا مادرش او را به رود نيل اندازد . گروهي براين باورند كه حزقيل صد سال خزانهدار فرعون بود و تا هنگامي كه موسي بر جادوگران پيروز نشد ايمانش را پنهان داشت . همسر حزقيل نيز آرايشگر دربار فرعون بود به موسي ايمان داشت . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودهاند : هنگامي كه در سفر معراج بودم بويي خوش به مشامم رسيد . در اين هنگام جبرئيل گفت : اين بوي همسر حزقيل است . او روزي شانه آرايشگرياش روي زمين افتاد و ناگهان كلمه بسم اللّه را بر زبان آورد . زنان و دختران كه بر گرد او ايستاده بودند گمان كردند كه مقصود او از اللّه ، همان فرعون است . ولي او با جسارتي تمام گفت : مقصود من ، خداي فرعون بود . هنگامي كه اين خبر به فرعون رسيد دستور داد كه او و فرزندانش را در تنوري مملو از مس گداخته بياندازند . آخرين نفر آن زن بود كه در تنور فرعون انداختند و فرزند شيرخوارهاش كه در آغوشش بود به اذن خداوند به سخن آمد و گفت : مادرجان ، راه تو بر حق است . آنگاه هردو در تنور سوختند . تا هنگامي كه حزقيل كشته نشده بود آسيه نيز ايمانش را از ديگران پوشيده مىداشت تا اينكه روزي در عالم مكاشفه ديد كه فرشتگان روح همسر حزقيل را به آسمان مىبرند . او با ديدن اين مكاشفه در ايمانش استوارتر شد . از سويي فرعون نزد آسيه آمد و مغرورانه به همسرش گفت كه آرايشگر دربار كشته شد . آسيه با شنيدن اين خبر ، فرعون را سرزنش كرد . فرعون خشمگين شد و آسيه را ديوانه خواند ، آنگاه به مادر آسيه گفت : دخترت را از كيفر سخنانش برحذر دار . ولي آسيه دست از ايمانش برنداشت و سرانجام فرعون
--> ( 1 ) . تفسير قمى ج 2 ص 257 و ص 258 .