السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

380

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

سرآمد جادوگران ، دو برادر بودند كه در دورافتاده‌ترين شهر مصر زندگي مىكردند . فرعون فرستاده‌اي نزد آن‌دو فرستاد تا به پايتخت بيايند . آن‌دو برادر هنگام خروج از ديارشان بر سر مزار پدرشان رفتند و براي مبارزه با موسي از او چاره‌جويي كردند . ناگهان صدايي از قبر برخاست كه هنگامي كه موسي به خواب فرورفت عصايش را برداريد كه اگر موسي جادوگر باشد جادوي او در خواب اثري ندارد ولي اگر ديديد كه عصاي او به مقابله و ستيز با شما پرداخت بدانيد كه آن از تاييدات خداوند است و اگر همه جهانيان براي نابودي او گرد آيند نخواهند توانست . دو برادر به سوي پايتخت راهي شدند و هنگامي كه نزد موسي رسيدند منتظر ماندند تا موسي به خواب رود تا عصايش را بردارند . ولي ناگهان عصاي موسي به سوي آنان هجوم برد . روزي كه فرعون جادوگران را در ميدان اصلي شهر گردآورد روز شنبه و برابر با روز عاشورا و نخستين روز از عيد نوروز بود . مردم بيشماري گرد آمده بودند و موسي به انبوه جادوگران روي كرد و گفت : واي بر شما ! اگر معجزه‌هاي خداوند را دروغ شماريد نابود خواهيد شد . جادوگران سخن موسي را همچون جادوگران نيافتند و به نجوي با يكديگر پرداختند . نخست جادوگران طناب‌ها و عصاهاي خود را كه بر شصت شتر بار كرده بودند به ميانه ميدان افكندند و همگي آنها به مارهايي تبديل شدند كه از يكديگر پيشي مىگرفتند . « فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسى قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى وَ أَلْقِ ما فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا كَيْدُ ساحِرٍ وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتى « 1 » ؛ پس موسي در دل خود بيمي احساس كرد . گفتيم : مترس كه تو برتري و آنچه در دست داري بينداز تا ساخته‌هايشان را ببلعد كه آنچه ساخته‌اند نيرنگ جادوگر است و جادوگر هر چه كند رستگار نميشود . » پس آنگاه موسي عصايش را به ميان جادوگران افكند . عصاي موسي به

--> ( 1 ) . سوره طه / 67 الى 69 .