السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
368
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
خواست كه اژدها را از او دور سازد . در اين هنگام موسي « وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرِينَ ؛ « 1 » دستش را از گريبانش بيرون آورد و ناگهان سپيد و درخشان در ديد تماشاگران نمايان شد » . فرعون مىخواست به موسي ايمان آورد ولي وزيرش هامان او را از اين كار بازداشت و گفت : « إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ فَما ذا تَأْمُرُونَ ؛ « 2 » اين مرد ، جادوگري داناست . مىخواهد شما را با جادويش از سرزمينتان آواره كند ؛ تا رأي شما چه باشد ؟ » فرعون و هامان كه خود دستي در جادو داشتند هزار جادوگر را از سراسر مصر گرد آوردند و از ميان آنان هشتاد نفر را براي رويارويي با موسي برگزيدند . جادوگران نيز از فرعون خواستند كه با شكست موسي به مقامهاي حكومتي دست يابند و اگر در برابر موسي شكست خوردند به خداي او ايمان آورند . فرعون نيز پيمان بست كه اگر ساحران از موسي شكست بخورند او نيز پيرو موسي گردد . روز موعود كه عيد قبطيان بود فرارسيد . مردم بيشماري گرد آمده بودند تا رويارويي ساحران و موسي را ببينند . فرعون لباس آهنين بر تن كرده و بر تختي بلند نشسته بود ، سرانجام دستور داد كه جادوگران كار را آغاز كنند . « قالَ لَهُمْ مُوسى أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ فَأَلْقَوْا حِبالَهُمْ وَ عِصِيَّهُمْ « 3 » ؛ موسي به آنان گفت : آنچه را كه مىخواهيد ، بياندازيد . آنگاه ريسمانها و چوبدستيهايشان را برانداختند . » جادوگران طنابها را به زمين افكندند و طنابها همچون مار بر روي زمين مىخزيدند . جادوگران گفتند : « بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ « 4 » ؛ به جاه و جلال فرعون ما پيروز خواهيم شد .
--> ( 1 ) . سوره شعراء / 33 . ( 2 ) . سوره شعراء / 34 و 35 . ( 3 ) . سوره شعراء / 43 و 44 . ( 4 ) . سوره شعراء / 43 و 44 .