السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
361
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
را غرق در خون ديد و در سويي ديگر ، اژدهايي كشته شده را ديد و به قدرت الهي كه در عصا نهفته است پي برد . هنگامي كه موسي عصايش را پرتاب مىكرد به اژدهايي با دوازده دندان بزرگ تبديل مىشد كه بر چهار دست و پا حركت مىكرد . از دهان آن اژدها آتش بيرون مىجهيد كه همهچيز را مىسوزانيد . آن اژدها جستوخيز فراواني داشت : « فإذا هى ثعبان مبين » . « فإذا هى حية تسعى » « 1 » هنگامي كه دختر شعيب از موسي خواست كه نزد پدرش برود موسي نپذيرفت ولي چون آن سرزمين پر از درندگان بود همراه آن دختران رفت . آنگاه كه او در خانه ، غذاي آمادهشدهاي را ديد از آن غذا نخورد و گفت : ما از خانوادهاي هستيم كه در برابر كاري كه انجام مىدهيم اجرت نميگيريم هرچند مشتي طلا باشد . شعيب به او گفت : ما غذا را به اين خاطر آماده نكردهايم بلكه رسم ما و پدرانمان اين است كه مهمان را گرامي داريم . در روايات آمده است كه دختر بزرگ شعيب « صفورا » و دختر كوچكش « صفيرا » نام داشت . برخي نيز نامهاي آن دو را « صفوره » و « ليا » گفتهاند .
--> ( 1 ) . عرائس المجالس ص 147 تا ص 157 .