السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
358
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
فرعون چهار صد سال عمر كرد . او شبي در خواب آتشي را ديد كه از بيت المقدس به سمت مصر زبانه مىكشد ، و پس از چندي خانههاي قبطيان را ويران كرد ولي به خانههاي بني اسرائيل آسيبي نرساند ، فرعون صبح روز بعد همهى جادوگران و تعبيركنندگان خواب را گرد آورد و خوابش را براي آنها بازگو نمود . غيبگويان گفتند : به زودي كودكي به دنيا مىآيد و حكومتت را از ميان مىبرد و تو را از ديارت بيرون رانده و آييني جديد را به جاي آيين تو برپا مىدارد . فرعون دستور داد كه قابلههاي قبطي به ميان زنان بني اسرائيل بروند و هرپسري كه به دنيا مىآيد بكشند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودهاند : اگر فرعون همچون آسيه از صميم قلب موسي را به فرزندي مىپذيرفت . خداوند او را هدايت مىكرد . موسي اسمي است كه آسيه بر وي نهاد چرا كه در زبان قبطي « مو » به معناي آب و « شاء » به معناي درخت است و در عربي « موشاء » موسي تلفظ مىشود . ابن عباس گويد : هنگامي كه جمعيت بني اسرائيل بسيار گرديد ، قتل و غارت و ستمپيشگي در ميان آنان جاي گرفت و نيكان و برگزيدگان آنها به خدمت ستمپيشگان درآمدند . آن هنگام بود كه خداوند قبطيان را بر آنان مسلّط گردانيد . وهب نقل نموده است كه فرعون در پي يافتن موسي هفتاد هزار نوزاد پسر را كشت . كشتهشدگان چنان زياد شدند كه بزرگان قبطي از فرعون خواستند كه چارهاي بينديشد . فرعون از آن پس ، فرمان داد كه يك سال نوزادان پسر كشته شوند و سالي ديگر زنده بمانند . هارون برادر موسي در همان سالي به دنيا آمد كه نوزادان پسر كشته نميشدند . اما سال ديگر موسي به دنيا آمد . جاسوسان به رفتار قابلهاي كه نزد مادر موسي بود مشكوك شدند و هنگامي كه وارد خانه شدند ، خداوند براي لحظهاي مشاعر خواهر موسي را از او گرفت و او برادر خردسالش را در تنور گداخته گذاشت . پس از آنكه جاسوسان از خانه رفتند ، مادر موسي به سراغ فرزندش رفت و او را در ميان آتش سالم يافت .