السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
335
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
آيا آن روز كه آسمان بدون اينكه در زيرش ستونى باشد و يا از بالا با طنابى نگه داشته شود ، آفريده شد تو در دنيا بودى ؟ آيا به فرمان تو ستارگان در آسمان پديدار شدند و شب و روز ايجاد شد ؟ آن روز كه درياها به خروش افتادند و رودها روان شدند تو كجا بودى ؟ آيا موجهاى سهمگين دريا را تو خروشاندى ؟ و به هنگام به دنيا آمدن كودكان رحمهاى ماردان را تو به روى آنان گشودى ؟ آنگاه كه نخستين قطره آب بر روى خاك افتاد و كوهها در پى هم سر برآوردند تو كجا بودى ؟ آيا مخزن بارانها در نزد توست و آيا ابرهاى سنگين و پررعد و برق به فرمان تو حركت مىكنند ؟ آيا از عمق اقيانوسها و ماوراى هوا آگاهى ؟ و يخچالهاى سرد و دور زمين و عبورگاه نور و خواستگاه شب و روز به دست تو آفريده شده است ؟ آيا عقل و شنوايى و بينايى انسان را تو خلق كردى و آيا تو مىتوانى با درختان سخن بگويى ؟ ايوب كه در برابر بزرگى پروردگار ، خويشتن را كوچك مىديد چنان شرمگين شد كه آرزو كرد زمين دهان بازگشايد و او را ببلعد . آنگاه به خدا گفت : پروردگارا ، آفرينش همه به دست توست . اينك از گستاخى من درگذر . خداوند نيز به پاس شكيبايى ايوب چشمهاى زير پايش جوشاند و با آن چشمه او را بهبود بخشيد . انس بن مالك روايت نموده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودهاند : رنج و بيمارى ايوب هجده سال به درازا كشيد و جز همسر و دو تن از دوستانش همگان از او كناره گرفتند . برخى نيز گفتهاند كه ايوب هفت سال بيمار شد و در اين مدت در طويله اى در بيرون شهر زندگى مىكرد . گويند كه ابليس هرنيرنگى دربارهى ايوب به كار برد نقش بر آب شد . او سرانجام سراغ همسر ايوب رفت تا همانگونه كه حوا را فريفته بود از او نيز نتيجه ببيند . شيطان در سيماى جوانى زيبا در برابر همسر ايوب ظاهر شد و به او گفت : برهاى را نزد همسرت ببر و او را قانع كن كه بدون نام خدا بره را قربانى كند كه در اين صورت بىگمان همسرت شفا خواهد يافت . رحمت تحت تاثير ابليس قرار گرفت و برهاى را نزد ايوب برد و از او خواست كه بىنام خدا آن را قربانى كند . ايوب دريافت كه اين كار از