السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
333
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
مىكردند و در اينباره قرآن فرموده است : « إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِينٌ » . « 1 » ايوب خداوند را بسيار سپاس مىگفت و از اينرو فرشتگان پيوسته او را درود مىفرستادند و اين گونه حسد و كينه ابليس برانگيخته شد تا اينكه تصميم گرفت او را به مصيبتهاى بسيارى گرفتار سازد تا بتواند اعتراض ايوب را به خداوند برانگيزاند . ابليس و لشگريانش حيوانات و چهارپايان ايوب را از ميان مىبردند ولى ايوب با شكيبايى مىگفت : اين حيوانات امانتى در نزد من هستند و ديرى است كه خود و اموالم را در معرض فنا مىبينم . شيطان به سراغ ايوب آمد و گفت : برخى مىگويند كه تو به دروغ و براى رسيدن به رياست ، خداوند را عبادت مىكنى و اگر خداوند همراه تو بود نمىگذاشت اموالت از ميان برود و كشتزارهايت بسوزد ولى ايوب صبورانه گفت : در هردو صورت خداوند را شكر مىكنم ؛ چرا كه روزى برهنه به دنيا آمدم و روزى نيز مرا برهنه در خاك خواهند نهاد و روزى نيز برهنه در صحراى محشر خواهم ايستاد . نيرنگهاى شيطان نقش بر آب شد تا اينكه تصميم گرفت فرزندان ايوب را از ميان ببرد تا شكيبايى ايوب به سر رسد . شيطان سقف خانه را بر سر فرزندان ايوب خراب كرد و همه فرزندان او از بين رفتند . آموزگار فرزندان ايوب چنين به ايوب خبر داد : مغزهاى فرزندانت كوفته شده بود و از بينى آنها خون روان بود و شكمهايشان دريده گشته و اعضاى درون شكمهايشان بيرون ريخته بود . ايوب با شنيدن اين خبر مشتى خاك بر سر ريخت ولى ديرى نپاييد كه براى ناشكيبايى از خداوند بخشش طلبيد . شيطان با ديدن شكيبايى ايوب از خداوند خواست تا بر جسم او تسلط يابد و او را بيمار كند . گويند كه بر بدن ايوب زخمهايى پديدار شد كه براى خاراندن آنها از سنگ و تكههاى سفال استفاده مىكرد . او آنقدر زخمها را مىخاراند كه گوشت بدنش اويزآن مىشد و بوى بدى از آن به مشام مىرسيد ولى در همه اين روزها هرگز
--> ( 1 ) . سوره حجر / 18 .