السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

306

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

به سخن آمد و گفت : اى عزيز مصر ! به پيراهن يوسف بنگر كه اگر از پشت سر دريده شده حق با يوسف است و زليخا در پى آن بوده است و اگر پيراهن يوسف از پيش رو دريده شده باشد حق با زليخا است . عزيز مصر به پيراهن يوسف نگاه كرد و ديد كه از پشت سر دريده شده است . آنگاه به زليخا گفت : اين ماجرا نيرنگ شما زنان است . آنگاه عزيز مصر به يوسف گفت : از گناه زليخا درگذر و اين ماجرا را جايى باز نگو . اندك‌اندك ماجرا دهان به دهان گشت و زنان شهر گفتند : وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ « 1 » زليخا با شنيدن زمزمه‌هاى زنان ، آنان را به مجلسى دعوت كرد « 2 » و به هركدام از آنها كاردى داد و يوسف را گفت بر آنها بيرون آى . همين كه او را ديدند او را بزرگ يافتند و دست‌هاى خويش را بريدند . آنگاه بود كه زليخا به زنان گفت : اين همان كسى است كه مرا به خاطر دلباختگى به او سرزنش مىكرديد . زنان از مجلس خارج شدند و هركدام پنهانى به يوسف پيغام مىدادند كه او را ببينند ولى يوسف از ديدار با زنان سرباز مىزد . سرانجام ماجراى يوسف و زليخا و زنان شهر در همه‌جا پيچيد و عزيز مصر تصميم گرفت كه يوسف را به زندان افكند « 3 » طبرسى رحمه اللّه گويد : زنان دربار از يوسف خواستند كه به عشق زليخا پاسخ دهد ولى او نپذيرفت . سدى نيز گفته است : زليخا به همسرش گفت : غلام تو ، مرا در ميان مردم به رسوايى كشانده است يا او را وادار نما كه در ميان مردم عذرخواهى كند و يا همچون من كه در خانه‌ات حبس شده‌ام او را نيز به زندان بيفكن . در روايات آمده است كه برادران يوسف او را برهنه كردند و درون سطلى گذاشتند و به درون چاه فرستادند و طناب را رها كردند . يوسف درون آبى زلال افتاد و به سنگى كه از آب سر بيرون آورد بود پناه برد . آن روز يهودا دور

--> ( 1 ) . سوره يوسف / 30 . ( 2 ) . سوره يوسف / 31 . ( 3 ) . علل الشرايع ج 1 ص 61 تا 65 .