مهدى عبداللهى
59
ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )
بىباكترين و خونريزترين مردم به سوى شما آمده است . سپس خود برخاست و به كثير گفت : شمشيرت را بگذار . گفت نمىگذارم ، من فرستادهاى بيش نيستم ، اگر گوش فرا داديد پيام خود مىرسانم و گرنه برمىگردم ، ابوثمامه گفت : پس من قبضه شمشيرت را مىگيرم تو سخن خود را بگو . گفت نه دست تو به آن نرسد . ابوثمامه گفت : پيام خود را به من بگو تا به امام برسانم ، تو را نمىگذارم نزديك او شوى كه مردى نابكار هستى ، همديگر را دشنام دادند و كثير به سوى عمر سعد برگشت و ماجرا را گزارش كرد . عمر سعد اين بار قُرّة بن قيس حنظلى را خواست و به او گفت : واى بر تو اى قُرّه با حسين ديدار كن و از او بپرس براى چه آمده و چه مىخواهد ؟ قُرّه به سوى امام آمد ، چون نظر حضرت به او افتاد فرمود : « اين شخص را مىشناسيد ؟ » « 1 » حبيب بن مظاهر گفت : بلى ، مردى از تيره حنظله تميم و پسر خواهر ما است و من او را نيك اعتقاد مىدانستم و گمان نمىكردم در اين جايگاه قرار گيرد . او آمد و بر امام سلام كرد و پيغام عمر سعد را رساند ، امام فرمود : « اهل شهر شما به من نامه نوشتند كه به سوى ما بيا ، اكنون اگر از من ناخشنوديد من برمىگردم . » « 2 » آنگاه حبيب گفت : واى بر تو اى قره ! كجا به سوى گروه ستمكار برمىگردى ، اين مرد را يارى كن كه به واسطهء پدرانش خداوند به تو كرامت داد . قره گفت : برمىگردم و جواب پيام را مىرسانم تا ببينم چه شود . او به سوى عمر سعد برگشت و جواب را رساند . عمر سعد گفت : اميدوارم خداوند مرا از جنگ و كارزار با او بازدارد . « 3 »
--> ( 1 ) . أتعرفون هذا ؟ ( 2 ) . كتب اليّ أهل مصركم هذا أن أقدم فأمّا إذا كرهتموني فأنا أنصرف عنكم . ( 3 ) . الأرشاد : 2 / 84 - 86 .