مهدى عبداللهى
26
ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )
حسين عليه السلام فرمود : « پدرم به من خبر داده كه در مكه قوچى هست كه حرمت حرم را مىشكند ، از اين رو دوست ندارم من آن قوچ باشم ، » « 1 » ابن زبير گفت پس اگر خواستى بمان و مرا متوّلى اين امر گردان كه در آن صورت نيز امر تو مطاع است و نافرمانى نخواهى ديد . امام فرمود : « اين را نيز نمىخواهم . » « 2 » سپس صداى خود را آهسته كردند و همچنان آهسته سخن گفتند تا اين كه فرياد مردم كه هنگام ظهر به سوى منى مىرفتند به گوش رسيد امام عليه السلام خانه را طواف كرد و سعى صفا و مروه بجاى آورد و اندكى از موى خود را چيد و بدينوسيله اعمال عمره را به پايان برد آن گاه به سوى كوفه حركت كرد . و ما به همراه مردم به سوى منى رفتيم . « 3 » گفتگوى ابن عباس با امام حسين عليه السلام در مكّه هنگامى كه امام عليه السلام براى حركت به سوى عراق مصمم شد ، ابن عباس به حضور امام آمد و گفت : اى پسر عمو با خبر شدهام كه قصد عراق دارى در حالى كه آنها پيمان شكن هستند و شما را براى جنگ دعوت كردهاند . شتاب نكن ، و اگر جز جنگ با اين ستمگر تصميم ندارى و اقامت در مكّه را خوش ندارى پس به سوى يمن برو كه در كنارى است و در آنجا ياران و برادرانى دارى پس در آنجا بمان و داعيان خود را به اطراف بفرست و به اهل كوفه و يارانت در عراق بنويس تا حاكمشان را از شهرشان بيرون كنند ، پس اگر در اين كار توانايى نشان دادند و حاكم را از آنجا دور كردند و كسى در آنجا نماند
--> ( 1 ) . إنّ أبي حدّثني انّ بها كبشاً يستحلّ حرمتها فما احبُّ أن أكون أنا ذلك الكبش . ( 2 ) . و ما اريد هذا . ( 3 ) . الطبري : 4 / 289 .