مهدى عبداللهى

24

ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )

در اشتباه هستم . اگر اين‌گونه است مرا از اين خطا بازدار زيرا من برمىگردم و گوش فرا داده و مىپذيرم . » « 1 » ابن عمر گفت : خدايا نه ! خداوند فرزند دختر پيامبر را در اشتباه نمىگذارد و براى كسى همانند تو در پاكى و نسبت به رسول خدا سزاوار نيست به اسم خلافت تسليم يزيد بن معاويه شود ، و ليكن من مىترسم اين چهره نيكو و زيبا آماج شمشيرها شود و رفتارى ناخوشايند از اين امت مشاهده كنى . با ما به مدينه بازگرد ، و اگر خواستى هرگز بيعت نكن و در منزل خود بنشين . امام فرمود : « هرگز ؛ اى فرزند عمر ، اين گروه مرا رها نمىكنند و پيوسته در پى من هستند تا من با اكراه بيعت كنم يا اين كه مرا بكشند . اى اباعبدالرحمن آيا نمىدانى كه از بىارزشى دنيا اين است كه سر يحيى بن زكريّا را به بدكاره‌اى از بدكاران بنى اسرائيل هديه كردند در حالى كه آن سر با آنها حرف مىزد و اتمام حجّت مىكرد . اين جريان به يحيى بن زكريا زيانى نرساند بلكه بر شهدا سرورى پيدا كرد و در روز قيامت نيز اين سرورى را دارد . اى أباعبدالرحمن آيا نمىدانى بنى اسرائيل در فاصله طلوع سپيده تا برآمدن خورشيد هفتاد پيغمبر را مىكشتند سپس در بازارهاى خود نشسته و مشغول كسب و كار مىشدند گويا چيزى نشده و خطايى انجام نداده‌اند . خداوند نيز شتابى در عذاب آنها نداشت امّا بعد از اين آنها را گرفت همچون گرفتن پيروزمند مقتدر و صاحب انتقام . پس تقوا پيشه كن و از خدا بترس اى اباعبدالرحمن و از يارى من سرمتاب . » « 2 »

--> ( 1 ) . افٍّ لهذا الكلام ما دامت السماوات والأرض اسألك باللّه يا أبا عبدالرحمن أعندك إنّي على خطأ من امري هذا فإن كنت على خطأ فردّني عنه فإنّي أرجع وأسمع واطيع . ( 2 ) . هيهات يابن عمر إنّ القوم لا يتركوني إن أصابوني و إن لم يصيبوني ، فإنّهم يطلبوني أبداً و أنا كاره او يقتلوني ؛ ألا تعلم أباعبدالرّحمن أنّ من هوان هذه الدّنيا على اللّه أن يؤتى برأس يحيى بن زكريّا إلى بغيّ من بغايا بني إسرائيل والرأس ينطق بالحجّة عليهم فلم يضرّ ذلك يحيى بن زكريّا بل ساد الشهداء فهو سيدهم يوم القيامة ، ألا تعلم أبا عبدالرّحمن أنّ بنى اسرائيل كانوا يقتلون ما بين طلوع الفجر إلى طلوع الشمس سبعين نبيّا ثمّ يجلسون في اسواقهم يبيعون و يشترون كأنّهم لم يصنعوا شيئاً فلم يعجّل اللّه عليهم ثمّ أخذهم بعد ذلك أخذ عزيز مقتدر ذى انتقام ، فاتّق اللّه يا اباعبدالرحمن و لا تدعنّ نصرتي . . . . مقتل خوارزمى : 1 / 191 .