مهدى عبداللهى
51
هدايت وسياست در پرتو گفتگوهاى امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى )
بروم ، مگر اين كه اميرالمؤمنين را ببينم . باز گريه كردم . امام حسن داخل شد . طولى نكشيد كه بازگشت و فرمود : وارد شو . وارد شدم واميرالمؤمنين عليه السلام را در حالى ديدم كه سرش را با عمامهاى زرد بسته بود و چهره حضرت نيز چنان زرد شده بود كه نفهميدم چهره زردتر بود يا عمامه . آن گاه افتادم و آن حضرت را بوسيدم و ناله كردم . فرمود : گريه نكن اى اصبغ به خدا سوگند [ سفر من به سوى ] بهشت است . گفتم : فدايت شوم يا اميرالمؤمنين ، مىدانم تو به سوى بهشت مىروى ، من براى خود گريه مىكنم كه ترا از دست مىدهم . يا اميرالمؤمنين فدايت شوم حديثى از رسول خدا برايم بيان كن كه گمان مىكنم بعد از امروز هرگز از تو حديثى نخواهم شنيد . فرمود : بلى ، اى اصبغ ، روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا فرا خواند و فرمود : اى على بر منبر مسجد من برو و مردم را بخوان . سپس حمد وثناى الهى را به جاى آر و بر من درود فراوان بفرست و آن گاه بگو : اى مردم من فرستاده رسول خدا صلى الله عليه و آله به سوى شما هستم ، آن حضرت به شما مىگويد : لعنت خدا و لعنت ملائكهء مقرّب و لعنت انبياى مرسل و لعنت من بر كسى كه به غير پدرش نسبت بَرَد ، يا