مهدى عبداللهى

228

هدايت وسياست در پرتو گفتگوهاى امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى )

ابوموسى را كه از جنگ كناره گرفته بود آوردند . اشتر آمد و گفت : يا اميرالمؤمنين ، مرا در مقابل عمروعاص قرار بده . سوگند به خدايى كه جز او معبودى نيست اگر چشمم به او بيفتد او را به قتل مىرسانم . سپس احنف بن قيس آمد و عرض كرد : يا اميرالمؤمنين با شخص حيله‌گرى ( عمروعاص ) كه در اوّل اسلام با خدا و پيامبر جنگيده ، مواجه شده‌اى ؛ و من اين شخص ( ابوموسى ) را آزموده‌ام ، فرد ساده‌لوحى است و قبيله او با معاويه هستند ، او صلاحيّت اين كار را ندارد . اگر كسى را حكَم قرار مىدهى مرا قرار بده و اگر نمىپذيرى كه من حكم باشم ، مرا فرد دوّم يا سوّم ( در هيأت حكميّت ) قرار بده ، براى اين كه عمروعاص گرهى نمىزند مگر اين كه من آن را مىگشايم وگرهى را باز نمىكند مگر اين كه آن را مىبندم و گرهى ديگر به نفع تو مىزنم كه از اوّلى محكمتر باشد . چون پيشنهاد احنف به مردم ارائه شد ، گفتند : جز ابوموسى را نمىپذيريم . « 1 »

--> ( 1 ) - وقعه صفين : 481 - 501 ، نقل به تلخيص . .