مهدى عبداللهى

224

هدايت وسياست در پرتو گفتگوهاى امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى )

هر چه اشتر ايشان را نصيحت كرد ، مؤثر واقع نشد . اشتر تندى كرد و به ايشان بد گفت . آنان نيز چنين كردند و با اشتر درگير شدند . تا اينكه اميرالمؤمنين عليه السلام بر سرشان فرياد زد و كوتاه آمدند . اشتر گفت : يا اميرالمؤمنين لشكر را بر حمله به شاميان وادار كه شاميان در حال شكستند . قاريان فرياد كردند : على ، اميرالمؤمنين ، حكميّت را پذيرفته به حكم قرآن راضى شده است و جز اين نمىتواند بكند . اشتر گفت : اگر اميرالمؤمنين راضى شده باشد من هم به آنچه آن حضرت رضايت دارد راضى هستم . مردم مىگفتند : اميرالمؤمنين راضى شده است ، اميرالمؤمنين پذيرفته است ، و اين در حالى بود كه حضرت ساكت بود و به زمين نگاه مىكرد وكلمه‌اى سخن نمىگفت . در اين ميان نامه‌هايى ميان اميرالمؤمنين عليه السلام از يك سو ومعاويه و عمروعاص از سوى ديگر ردّ و بدل شد . اشعث بن قيس به حضور على عليه السلام آمد و گفت : نمىبينم مگر اين كه مردم راضى شده‌اند و از اين كه دعوت به حكم قرآن را پاسخ مثبت داده‌اند خشنودند ، اگر خواسته باشى پيش معاويه بروم و مقصود و درخواست او را دريافت كنم .