السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )

182

مردان رحمت شده و مردان نفرين شده ( فارسى )

3 - غيبت و بدگوئى كردن و عيب‌جوئى نمودن 297 - روزى دو نفر از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله به جناب سلمان گفتند به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله برو و براى ما غذائى بياور . آنگاه جناب سلمان رحمه الله براى تهيهء غذا به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت . سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جناب سلمان را - براى تهيهء غذا - به نزد اسامة بن زيد - كه انباردار آذوقهء پيامبر صلى الله عليه و آله بود - فرستاد . پس از آنكه سلمان به نزد اسامه رفت . اسامه به او گفت : فعلًا طعامى در نزد من نيست تا به تو تقديم كنم . آنگاه جناب سلمان - عليه الرحمة - به نزد آن دو نفر رفته و به آنها گفت : طعامى موجود نبود تا براى شما بياورم . پس از اين امر آن دو نفر در بارهء اسامه گفتند : او بخيل مىباشد . و در بارهء سلمان گفتند : اگر او را به سوى چاه پرآبى روانه كنيم آن چاه خشك مىگردد . سپس آن دو نفر براى تجسّس - در بارهء نبودن طعام - خود را به نزد اسامه رساندند . در اين حين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن دو نفر را مشاهده نموده و به آنها فرمود : اين گوشتى كه در ميان دندانهاى شما قرار دارد چيست ؟ آن دو نفر به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند : ما امروز هيچ نوع گوشتى را تناول نكرده‌ايم . در اين هنگام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به آن دو نفر فرمود : شما امروز - به خاطر بدگوئى و غيبتى كه كرده‌ايد - گوشت سلمان و اسامه را خورده‌ايد « 1 » .

--> ( 1 ) - إنّ رجلين من أصحاب رسول اللَّه صلى الله عليه و آله إغتابا رفيقهما - و هو سلمان - . بعثاه إلى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ليأتي لهما بطعام . فبعثه صلى الله عليه و آله إلى اسامة بن زيد - و كان خازن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله على رحله - . فقال : ما عندي شيء . ف عاد إليهما . فقالا : بخل اسامة . و قالا لسلمان : لو بعثناه إلى بئر سميحة . ل غار ماؤها . ثمّ إنطلقا يتجسّسان - عند اسامة - ما أمر لهما به رسول اللَّه صلى الله عليه و آله . فقال لهما رسول اللَّه صلى الله عليه و آله : ما لي أرى خُضره اللحم في أفواهكما ؟ قالا : - يا رسول اللَّه - ما تناولنا - يومنا هذا - لحماً . قال صلى الله عليه و آله : ظللتم ( 1 ) تأكلون لحم سلمان و اسامة ( مجمع البيان ج 9 ص 203 ) .