السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )

136

فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرين شده ( فارسى )

و پس از آنكه به نزد منصور رسيدم . او دستور داد تا غُل و زنجيرها را از من باز كنند . سپس او به من نيكى كرد . و دستور داد تا ده هزار درهم به من بدهند . و دستور داد تا مرا بر اسبى تندرو سوار كرده و در سريعترين زمان به مدينه برسانند . و اينك - اى مادر - مىبينى كه من در نزد شما هستم . مادر داود مىگويد : پس از اينكه داود به نزدم آمد . او را به خدمت امام صادق عليه السلام بردم . و او پس از سلام نمودن به حضرت امام صادق صلى الله عليه و آله ماجراى آزاد شدن خود را براى آن حضرت بيان نمود . در اين هنگام امام صادق عليه السلام به اين مضمون فرمود : آن شب منصور دوانيقى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را در خواب ديد . و آن حضرت به او فرمود : فرزندم را آزاد كن . و گرنه تو را در آتش خواهم انداخت . در اين هنگام منصور احساس كرد كه در زير قدمهايش آتشى وجود دارد . و در همين حال - با پريشانى - از خواب بيدار شد . و دستور آزادى تو را داد .