السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )

134

فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرين شده ( فارسى )

مادر داود مىگويد : در اين هنگام از خواب برخاستم . و به خدا سوگند كه مدّت زمانى - بيشتر از پيمودن مسير عراق تا مدينه - نگذشت كه فرزندم به نزدم آمد . و پس از آنكه دعايم مستجاب شد . و فرزندم به نزدم آمد . او جريان آزادى خود را اينچنين شرح داده و گفت : - اى مادر - من در حالى كه در عراق - در تنگ‌ترين زندانها - محبوس بودم . و در غُل و زنجير قرار داشتم . و در حالى از نجات خود مأيوس شده بودم .