السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )

113

فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرين شده ( فارسى )

97 - ابو حمزه مىگويد : روزى دخترم از جاى بلندى افتاد و به همين خاطر دست او شكسته شد . او را نزد شكسته‌بند بردم تا دست او را ببيند . شكسته‌بند گفت : دست او شكسته شده است و بايد دست را گچ گرفت . و به داخل اتاق خود رفت تا وسايل شكسته‌بندى را بياورد . و من در حالى كه در كنار درب اتاق ايستاده بودم . دل شكسته شدم و گريستم و براى دخترم دعا كردم . شكسته‌بند - به قصد بستن دست دخترم از اتاق بيرون آمد - و دست دخترم را گرفت تا آن را معالجه نمايد . ناگهان به من گفت : چيزى از آثار شكستگى در دست دختر نمىبينم . و پس از ديدن دست ديگر دخترم دوباره گفت : چيزى از آثار شكستگى در دست دخترت نمىبينم . آنگاه من نزد امام صادق عليه السلام رفتم و جريان را براى ايشان بازگو نمودم . در اين هنگام امام صادق عليه السلام به من فرمود : - اى ابا حمزه - دعاى تو با رضاى الهى قرين گشت . و آن دعا - در كمتر از چشم برهم زدنى - به اجابت رسيد « 1 » .

--> ( 1 ) - هشام بن الحكم . عن أبي حمزة . قال : كانت بنيّة * لي سقطت . فإنكسرت يدها . فأتيت بها التيمي . فأخذها فنظر إلى يدها . فقال : منكسرة . فدخل يخرج الجبائر - و أنا على الباب - فدخلتني رقّة على الصبيّة . فبكيت و دعوت . فخرج بالجبائر . فتناول بيد الصبيّة . فلم ير بها شيئاً . ثمّ نظر إلى الاخرى . فقال : ما بها شيء . قال : فذكرت ذلك لأبي عبداللَّه عليه السلام . فقال عليه السلام : - يا أبا حمزة - وافق الدعاء . الرضاء . فاستجيب لك في أسرع من طرفة عين ( اختيار معرفة الرجال ص 273 الرقم 355 ) . * في نسخة : صبية . في بعض النسخ : التميمي . و لعلّ المراد ذكر وصف الجبّار ( نقلًا عن هامش المصدر ) .