السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )
189
حمايت از حيوانات در اسلام ( فارسى )
در اين هنگام ديدم كه شيرى در مقابل حضرت ايستاد و بر جاى خود ميخكوب شد . وقتى اين چنين شد . استر آرام گرفت و سر جاى خود ايستاد . سپس حضرت رو به آن شير كرد و فرمود : - اى شير - مگر نمىدانى كه من شير اين بيشهها هستم ؟ براى چه به اينجا آمدهاى ؟ آنگاه حضرت فرمود : - خداوندا - زبان اين شير را به سخن گفتن باز كن . در اين هنگام شير لب به سخن گشود و با حضرت تكلّم نمود . و گفت : اى اميرالمؤمنين . و اى بهترين اوصياى پيامبران . و اى وارث علم رسولان . و اى جداكنندهء حق از باطل . هفت روز است كه چيزى را ندريدهام و غذائى نخوردهام . و گرسنگى بر من فشار آورده است . هنگاميكه از دور شبح شما را ديدم با خود گفتم : نزديك مىروم تا ببينم آنها چه هستند . اگر توانايى داشتم آنها را بدَرم و طعمهء خود سازم . حضرت به شير فرمود : اى شير مگر نمىدانى من پدر يازده جوانمرد هستم ؟ و مگر نمىدانى كه پنجههاى دست من قدرتمندتر از پنجههاى دست تو است . و اگر دوست داشته باشى آن را نشانت مىدهم . سپس شير در برابر حضرت زانو زد و بر خاك نشست . آنگاه حضرت دست خود را بر سر آن شير كشيد . و فرمود : چه چيز تو را به اينجا كشانده است ؟ شير گفت : - يا امير المؤمنين - گرسنگى . گرسنگى .