السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : اسماعيلى )
225
بايدها و نبايدها در رفتار و كردار قضات ( فارسى )
سپس مردى كه در دير اين راهب كارگرى مىكرد جلو آمده و به آن زن گفت : هنگامى كه من آن زن را به ارتكاب گناه دعوت نمودم و او از انجام آن امتناع ورزيد فرزند راهب را كشتم و اين قتل را به گردن آن زن انداختم . من بخاطر ارتكاب اين گناه از تو مىخواهم كه براى من طلب عفو و بخشش كنى . آن زن به او گفت : خدا تو را ببخشد . سپس آن مردى كه در روستا بخاطر مقروض بودن به صليب كشيده شده بود جلو آمده و به آن زن گفت : من آن زن را با اينكه بر گردن من حق زيادى داشت و مرا از مرگ نجات داد به عنوان كنيز به مردانى كه در كشتى سوار بودند فروختم .