السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : اسماعيلى )

221

بايدها و نبايدها در رفتار و كردار قضات ( فارسى )

آنها به اين سخن زن اعتنا نكرده و به او گفتند : برخيز و به همراه ما به كشتى بيا و گرنه تو را به زور سوار كشتى خواهيم نمود . هنگامى كه زن چاره‌اى جز تسليم نديد خود را به كشتى رسانده و سوار آن شد . آن مردان براى اينكه به جهت وجود آن زن اختلافى بينشان نيفتد او را در آن كشتى كه كالاها در آن قرار داشت جاى دادند . و خودشان در كشتى ديگر سوار شدند . و بدين ترتيب آن دو كشتى از ساحل دور شد . پس از اينكه آن دو كشتى به وسط دريا رسيد ناگهان طوفانى سهمگين پديدار شده و يكى از آن دو كشتى كه مردان در آن قرار داشتند در دريا غرق شد . و كشتى دوم - كه آن زن پاكدامن و كالاها در آن قرار داشت - سالم مانده و در كنار جزيره‌اى متوقّف شد . پس از آنكه كشتى كنار ساحل جزيره آرام گرفت آن زن از كشتى بيرون آمده و مشاهده نمود كه جزيره يك سرزمين سرسبز و آباد مىباشد . در اين هنگام او با خود گفت : از اين پس در اين جزيره زندگى خواهم نمود و به عبادت خداوند مشغول خواهم شد .