السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : اسماعيلى )

215

بايدها و نبايدها در رفتار و كردار قضات ( فارسى )

سپس او به نزد همسر برادر خود رفته و دستور پادشاه را برايش بازگو نمود و به او گفت : اگر به خواسته‌ام عمل نمائى ترتيبى خواهم داد تا تو مجازات نگردى . اما آن زن پاكدامن اين بار نيز از برآورده ساختن خواستهء نامشروع اين مرد امتناع ورزيده و دامن خود را به گناه نساخت . پس از اينكه اين مرد از رسيدن به خواستهء نامشروع خود مأيوس شد به مأمورين دستور داد تا آن زن را براى مجازات به بيابان برده و گودالى را حفر كرده و او را در داخل آن بيندازند و سپس سنگسار نمايند . آنها پس از سنگسار نمودن اين زن به خيال اينكه او از دنيا رفته است او را به حال خود رها كردند . هنگامى كه شب فرا رسيد زن تكانى به خود داده و با استفاده نمودن از تاريكى شب خود را از گودال بيرون آورده و در بيابان به راه افتاد . در مسير راه به دير و معبد كوچكى رسيد كه درب آن بسته بود . او پشت درب آن دير تا صبح به خواب رفت .