الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
305
الغدير ( فارسي )
امير المؤمنين على ( ع ) به مثابهء سنت و رويه اى مستمر ، و توجيه عمرو بن عاص از فرمايش پيامبر ( ص ) به عمار ياسر كه « تو را دار و دستهء تجاوز كار داخلى خواهد كشت . » به اين شكل كه على او را كشته است چون او را به جنگ آورده و به ميان شمشير و نيزه انداخته است ! ، و شناسائى طرفداران معاويه و ميزان عقل و دين آنها . در اينجا اظهار نظر و عقيدهء معاويه را دربارهء طرفدارانش مىخوانيم و مىبينيم آنها را بدرستى و بدقت شناخته است و نابخردى و كم عقلى و بىبصيرتى و سست عنصرى و بىاعتقادى و دين نشناسى آنها را به كار گرفته و مورد سوء استفاده قرار داده و آنها را براى جنگ با امام و پيشواى راستين امت با خود همدست و همراه كرده است و از آنها شهادت گرفته كه على ( ع ) عثمان را كشته و ديگر شهادتهاى باطل و بهتانآميز كه در قضيهء حجر بن عدى و امثال آن صورت گرفته است . در اينجا نظر ما متوجه چند نكته است و بر آن متمركز : اولا - حكم ناروائى كه در مقام قاضى و به عنوان حل و فصل دعواى حقوقى صادر كرده است ، حكم دربارهء مادهء شترى كه وجود نداشته است ! و آنچه وجود داشته شتر نرى بوده كه خود ديده و دانسته و آن خارج از موضوع شهادت پنجاه نفر بوده است . او حكم باطلى را كه بر اساس پنجاه شهادت دروغ و نادرست نهاده بوده به اجرا ميگذارد و با پرروئى و به بانگى رسوا در حالى كه حقيقت را مىداند و مىفهمد كه حكمى باطل است مىگويد : اين ، حكمى است كه صادر شده و گذشته ! و به خود مىبالد كه با يكصد هزار رأس از اين خرهاى گم كرده راه به ستيزه با امام راستين و خداپرست عظيم الشأن و مولاى پرهيزگاران خواهد رفت ، و در حقيقت نه با وى در ستيزه و جنگ بوده كه با پيامبر گرامى و دين پاكش و كتاب آسمانى پر افتخارش به كين و در ستيز بوده است . ثانيا - موضوع نماز جمعه خواندنش در چهار شنبه مورد توجه ما است . در لشگر كشى به صفين - كه سفرى نامشروع بوده و بر ضد خدا و پيامبرش و بقصدى ناخوشايندشان - روز چهارشنبه اى نماز جمعه برگزار مىكند . اين تغيير وقت نماز جمعه ، مسأله اى است كه ذهن مرا به خود مشغول داشته و تاكنون رازش بر من آشكار نگشته و در حيرتم كه آيا جمعه را فراموش كرده و چهار شنبه را جمعه پنداشته است ؟ و اگر چنين بوده چطور يكى از آن همه سپاهى به او ياد آور نشد و هيچيك از