الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
284
الغدير ( فارسي )
نظرم كوچكتر از آنى كه در راه خداى عز و جل از تو بترسم ! ( 1 ) همچنين وقتى معاويه در نطقى سخن از فرار از طاعون گفت عبادة بن صامت آواز دادش كه مادرت - هند - بهتر از تو مىدانست ! ( 2 ) و بعدها سخنان ديگرش را به معاويه خواهيد داد كه مىگويد : « با تو در يك سرزمين زندگى نخواهم كرد » و « آنچه را از پيامبر خدا ( ص ) شنيدهايم نقل و نشر خواهيم كرد گر چه معاويه خوشش نيايد . برايم چه اهميتى دارد كه شبى سياه با او در ميان سپاهيانش نباشم » و خواهيد ديد كه ابو درداء به او مىگويد : « در سرزمينى كه تو باشى بسر نخواهم برد » ! بر اثر حملات رسواگر اصحاب به معاويه ، و پرده برداشتن از انحرافات و زشتكاريهايش مجبور شد نامه اى به عثمان بنويسد و به مدينه بفرستد كه « عباده شام و مردمش را عليه من شورانده . يا او را ببر پيش خودت يا من شام را به او وا مىگذارم . » و عثمان در جوابش دستور مىفرستد كه « عباده را سواره بفرست و به خانه اى كه در مدينه دارد بر گردان » . عبادة بن صامت به اين شكل به مدينه تبعيد مىشود و مىآيد به خانهء عثمان . و در آنحال در خانهء وى هر كه بوده از پيشاهنگان اسلام و از تابعان بوده است . و همه گرد هم و در انجمن و عثمان به ناگهان چشمش به عبادة بن صامت مىافتد و مىبيند جلوش سبز شده و در گوشهء خانه نشسته است . رو به او مىكند كه : ما با تو چكار داريم اى عباده ! عباده بر خاسته در برابر خلق چنين مىگويد : « من از پيامبر خدا ( ص ) - ابو القاسم - شنيدم كه مىفرمود : پس از من كسانى عهده دار كارهاى حكومتيتان خواهند شد كه آنچه را ناپسند مىدانيد روا مىشمارند و به شما مىآموزند و آنچه را پسنديده مىشماريد ناروا و زشت ميدانند و شما را از آن نهى مىنمايند . و از كسى كه سر از حكم خدا بپيچد نبايد فرمان برد و مبادا از راه پروردگارتان بدر شويد . به آن كه جان عباده در دست او است سوگند كه آن شخص - يعنى معاويه - از همين كسان است . » عثمان در
--> ( 1 ) - تاريخ الشام ، ابن عساكر 7 / 213 . ( 2 ) - چنان كه در تاريخ شام ، ابن عساكر 7 / 210 آمده اين روايت را ابن عساكر و طبرانى ثبت كردهاند .