الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
274
الغدير ( فارسي )
معاويه نزد وى رفته گفت : نزد امير المؤمنين بيا . گفت : مگر امير المؤمنين چندى پيش از دنيا نرفت ؟ گفت : نزد معاويه بيا . رفت پيش معاويه ، اما در سلام او را خليفه خطاب نكرد . معاويه از او پرسيد : زمينى را كه در « تيماء » ( 1 ) داشتى چه كردى ؟ گفت : از درآمدش جامه براى برهنگان تهيه مىشود و هر چه زياد مىآيد به گذريان و پناهندگان داده مىشود . پرسيد : آن را مىفروشى ؟ گفت : آرى . پرسيد : چقدر مىفروشى ؟ گفت شصت هزار دينار ، و اگر قبيلهء من دچار كمبود عوائد نگشته بود ، نمى - فروختمش . گفت : بهاى گرانى مىخواهى . گفت : اگر مال يكى از همدستانت بود به ششصد هزار دينار هم مىخريدى و خست به خرج نمىدادى . گفت : آرى ، حال كه در فروش زمينت خست بخرج مىدهى شعرى را برايم بخوان كه پدرت در رثاى خويش سروده است . گفت : پدرم چنين سروده : كاش هنگامى كه بر مرده اى نوحه مىكنم مىدانستم در ماتم من نوحه گران برايم چه نوحه مىسرايند آيا زنان نوحه گر ، خواهند گفت : دور مباد ! زيرا كه تو بسيار اندوه را كه با رفتار نيك و بخشش خوشايندت بزدودى چون من بگاه زمستان و وزش بادهاى سرد جانفرسا اضافه درآمد خويش را برگرفته به نيازمندان دادم و حق خويش از ديگران بىجنگ و دعوا گرفتم و حق ديگران را بىآنكه بخواهند و اصرار در گرفتن نمايند پرداختم . و هر گاه مرا براى حل مشكلى فرا خواندند آن را بگشودم و مرا رستگار مىخوانند و گاهى موفق و بر كام معاويه گفت : من بيش از پدرت زيبندهء اين شعر هستم . گفت : دروغ مىگوئى و از سر پستى . گفت : اين كه دروغ مىگويم ، درست است ، اما اين كه از سر پستى مىگويم ، چرا ؟ گفت : چون در دورهء جاهليت زندگىات حق را پايمال مىكردى و نيز در دورهء مسلمان شدنت . در دورهء جاهليت با پيامبر ( ص )
--> ( 1 ) - تيماء محلى است ميان حجاز و شام .