الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
272
الغدير ( فارسي )
معاويه گفت : اگر اين نبود كه من بگفتهء ابو طالب عمل مىكنم كه گفت : سبكسريشان را با بردبارى و گذشت مقابله مىنمايم و گذشت و بخشش بگاه توانائى از جوانمردى است شما را مىكشتم . » ( 1 ) 77 - ابو مزروع كلبى مىگويد : « صعصعة بن صوحان نزد معاويه رفت . معاويه به او گفت : تو اعراب را مىشناسى و از حال و اخلاقشان اطلاع دارى . . . بگو ببينم مردم حجاز چگونهاند ؟ گفت : بيش از ديگر مردمان در پيوستن به آشوب و اقدام به آن سرعت بخرج مىدهند و در برابر آشوب از همه سستترند و در آن كمتر از ديگران تحمل رنج مىنمايند ، و در ازاى اين صفات منفى در ديندارى پايمردند و به يقين پايبند و علاقمند ، و پيشوايان نيكرو را پيروى مىنمايند و حكام زشتكار بد كردار را خلع و عزل مىكنند . معاويه گفت : نيكروان كيستند و زشتكاران كه ؟ گفت : اى پسر ابو سفيان ! هر كه پرده از خويش برگيرد دست از فريب و دوروئى برداشته است . على و يارانش در شمار پيشوايان نيكروند و تو و همدستانت از جماعت اخير ( يعنى زشتكاران ) . سرانجام معاويه گفت : راجع به مردم شام بگو . گفت : بيش از همهء مردمان مطيع و سر بفرمان مخلوق ( يا انسان ) اند و بيش از همه نافرمان در برابر خالق ، از خداى جبار سر مىپيچند و در برابر اشرار گردن مىگذارند ، به همين سبب نصيبشان ويرانى است و بد فرجامى . معاويه گفت : به خدا تو اى پسر صوحان ! ديرگاهى است كه كارد سر بريدن خودت را همراه مىكشى ، فقط بردبارى پسر ابو سفيان است كه مانع كشتنش مىشود . صعصعه گفت : نه ، در حقيقت حكم خدا و قدرت او است كه مانع مىشود ، زيرا حكم خدا تقديرى تعيين گشته و رقم خورده است » . ( 2 ) 78 - ابراهيم بن عقيل بصرى مىگويد : روزى معاويه نشسته بود و صعصعه
--> ( 1 ) - مروج الذهب ، مسعودى 2 / 78 . ( 2 ) - مروج الذهب 2 / 78 و 79 .