الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

268

الغدير ( فارسي )

كرد . على گفت : به خدا معاويه مىخواهد هر كه را از بنى هاشم مىيابد بكشد تا بدين طريق مشعل دين خدا را خاموش سازد حال آن كه خدا جز به اين راضى نمىشود كه مشعلش گر چه كافران نخواهند فروزانتر گردد و به كمال رسد . . . ( 1 ) 73 - وقتى حسن ( بن على ع ) حكومت را به معاويه واگذاشت خوارج گفتند : اينك وضعى پيش آمده كه جاى شك باقى نگذاشته است . بنابر اين به طرف معاويه حركت كرده عليه او جهاد كنيد . و در حالى كه فروة بن نوفل فرماندهيشان مىكرد به راه افتادند تا نزديك كوفه در نخيله اردو زدند . حسن بن على بعزم مدينه قبلا از كوفه بدر شده بود . به همين جهت معاويه به وى نامه اى نوشته او را به جنگ « فروه » خواند . پيك معاويه در قادسيه يا نزديك آن به حسن بن على رسيد ، اما وى برنگشت و در جواب معاويه نوشت : هر گاه ترجيح مىدادم با كسى از اهل قبله ( يعنى مسلمانان ) بجنگم حتما نخست با تو مىجنگيدم ، ليكن من جنگ با تو را بخاطر مصلحت و در صلح بودن امت و جلوگيرى از خون ريزى رها كردم ( 2 ) . 73 - اسود بن يزيد مىگويد : به عائشه گفتم : برايت شگفت آور نيست كه يكى از آزاد شدگان فتح مكه دربارهء خلافت با اصحاب پيامبر خدا ( ص ) به كشمكش برخاسته است ؟ گفت : اين تعجبى ندارد ! آن قدرت حاكمهء خدا است كه به آدم نيكوكار و بدكار مىدهد ، و در تاريخ چنين اتفاق افتاده كه فرعون چهار صد سال بر مردم مصر سلطنت كرده است همچنين كفارى ديگر غير از او ( 3 ) . وقتى أم المؤمنين ، معاويه را به فرعون و ديگر كفار تشبيه مىنمايد و سلطنت

--> ( 1 ) - عيون الاخبار ، ابن قتيبه 1 / 180 . ( 2 ) - تاريخ الكامل ، ابن اثير 3 / 177 . ( 3 ) - تاريخ ابن كثير 8 / 131 : مىگويد : « اين را ابو داود طيالسى و ابن عساكر ثبت كرده‌اند » . ملاحظه مىكنيد كه ابن كثير اين حديث را از قول ابو داود طيالسى و ابن عساكر داستان مىكند ، در حالى كه به هنگام چاپ از آنجهت كه نقد و هجومى است از طرف ام المؤمنين به معاويه ، از « مسند » ابو داود طيالسى و از تاريخ ابن عساكر حذف كرده و اين دو كتاب مهم را تحريف نموده‌اند !