الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

217

الغدير ( فارسي )

آن مرد را تشر زد ، و آن مرد گفت : اى رسول خدا ! من با نظر حقارت به ايشان نمىنگرم ، بلكه به اين - يعنى معاويه - مىنگرم . فرمود : واى بر تو ! مگر او يكى از اصحاب من نيست ؟ ! - و اين سخن را سه بار تكرار فرمود . آنگاه پيامبر خدا خنجرى بر گرفته به معاويه داده و گفتنش : به پيكر او فرو كن . معاويه با آن خنجر بر پيكر او زد . من از خواب جستم ، و زود به خانه رفتم ، و ناگهان ديدم آن مرد همان شب كشته شده و مرده است و او ، راشد الكندى بود . « و نه التفاتى به عقيدهء سعيد بن مسيب كه « هر كس در حال دوستدارى ابو بكر و عمر و عثمان و على بميرد ، و اعتراف نمايد كه آن ده نفر به بهشت مىروند و بر معاويه درود و رحمت فرستد ، بر خدا واجب خواهد آمد كه به حسابش رسيدگى ننمايد » ! ( 1 ) و نه توجهى به خوابهائى كه براى عمر بن عبد العزيز روايت كرده‌اند و در آنها معاويه گفته است : به پروردگار كعبه سوگند كه بخشوده گشتم ! و رواياتش را در جلد نهم خوانديم . و نه اعتنائى به حرف احمد حنبل كه « به معاويه چكار دارند ! از خدا عافيت و سلامت مىطلبيم » ! ما به چنين ياوه‌ها و عقايد سست و بىدليل و به هاتف مجهول و به خواب و خيالها ، كارى نداريم و براى اينها هيچ ارزش و اعتبارى قائل نيستيم و اينها را در برابر فرمايشات پيامبر اكرم ( ص ) در بارهء معاويه و سخنان پر ارج و متين مردان صالح و پاكدامن ، و آنان كه از نزديك شاهد كارهايش بوده و خوب مىشناخته اندش و پته اش را به آب انداخته‌اند به هيچ مىشماريم . اينك شمه اى از اظهار نظرهاى مردان پاكدامنى كه كارشناس ماهيت معاويه به شمار مىآمده و از رفتار و روحيه اش در دورهء جاهليت و اسلام كاملا آگاه و مطلع بوده‌اند به نظرتان مىرسانيم : 1 - على بن اقمر ، از زبان عبد اللَّه بن عمر ، نقل مىكند كه « پيامبر خدا از راهى پست بالا آمد و ابو سفيان را كه سواره بود و معاويه و برادرش همراه او بودند يكى دهانه كش بود ، و ديگرى ستورران ، ديد و چون به آنها نظر افكند فرمود : خدايا !

--> ( 1 ) - تاريخ ابن كثير 8 / 139 و 140 .