عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

16

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

به علت نه ، كردش بحيلت نه ، عرش عظيم بيافريد و تاج فرق كون گردانيد ، ذرهء حقير بيافريد و از ديده‌ها بپوشيد . از روى قدرت ، عرش چون ذره‌اى و از روى حكمت ، ذره چون عرشى . اگر بعالم قدرت نظر كنى ، عرش ترا ذره نمايد و اگر بعالم حكمت نظر كنى ذره ترا عرش آيد . از آنجا كه قياس عالم اساس بىنيازى است و جلال عزت الهى را وجود خليقت بحقيقت نمىبايد ، و كون ايشان زحمتى مينمايد ، لكن خود فرموده جل جلاله : خلقناكم لتربحوا علينا لا لنربح عليكم ، شما را كه آفريدم نه بدان آفريدم تا بر شما سود جويم ، يا جلال عزت ما را از وجود شما پيوندى ميبايد . و لوجهها من وجهها قمر * و لعينها من عينها كحل . لكن بدان آفريدم تا شما بر ما سود جوييد و حظ خود از فضل ما برداريد . صفت فضل برخاست بطلب مطيعان ، صفت قهر برخاست بطلب عاصيان ، صفت جلال و جمال برخاست بطلب عاشقان . او جل جلاله قهرى و لطفى داشت بر كمال ، جلالى و جمالى داشت بىزوال . خواست كه اين گنجها نثار كند ، يكى را در باغ فضل تاج لطف بر سر نهد ، يكى را در زندان عدل داغ قهر بر جگر نهد ، يكى را در نار جلال بگدازد ، يكى را در نور جمال بنوازد ، شمعى از دعوت برافروخت كه : وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ ، هزاران هزار بيچارهء غمخواره خود را بر اين شمع زدند و سوختند و ذره‌اى در اين شمع نه نقصان پيدا آمد نه زيادت . غم خوارهء آنم كه غم من نخورد * فرمان بر آنم كه دل من ببرد من جور و جفاى او به صد جان بخرم * او مهر و وفاى من بيك جو نخرد لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ اللَّه خداونديست كه هيچ چيز و هيچ كس او را ماننده نيست . و او را همتا و هم صفت و هم سر نيست ، در اوصاف و در نعوت ، در قدرت و در علم ، در رد و در قبول ، در نشان و در برهان ، چنو كس نيست ، هر كه عقيده جان او اين نيست ، او را در دين بوى نيست .