عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

129

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

زندگانى و مرگ ايشان ، ساءَ ما يَحْكُمُونَ ( 21 ) چون بد حكم و كژآورى كه ميكنند . وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ بيافريد اللَّه آسمانها و زمينها بسخن روان و بتنهايى ، وَ لِتُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ ، آن را تا پاداش دهند هر تنى به آنچه كرد ، وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ ( 22 ) و از ايشان هيچ چيز نكاهند و بىگناه از ايشان كس را نگيرند . أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ چه بينى و چه گويى ، ديدى آن مرد را كه پسند خويش ، خداى خويش گرفت ، وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ ، و گمره كرد اللَّه او را كه دانست كه بايد كرد ، وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ و مهر [ به نشنيدن حق ] بر گوش او نهاد و مهر [ در نيافتن ] حق بر دل او نهاد ، وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً و پردهء حق به نه ديدن ، بر چشم او او كند ، فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ ، پس كى راه نمايد او را ، پس اللَّه ، أَ فَلا تَذَكَّرُونَ ( 23 ) ؟ پند نپذيريد ؟ وَ قالُوا ، [ زنادقه ] گفتند ، ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا ، نيست مگر زندگانى ما اين جهانى ، نَمُوتُ وَ نَحْيا ، ميزييم و ميميريم ، وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ و نمىميراند ما را مگر گيتى ، وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ ، و ايشان را به آنچه ميگويند هيچ دانشى نيست ، إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ ( 24 ) نيستند مگر قومى كه پنداره‌اى ميپندارند . وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا و هر گه كه بر ايشان خوانند سخنان ما ، بَيِّناتٍ سخنان درست روشن پيدا ، ما كانَ حُجَّتَهُمْ ، نباشد حجت ايشان و درستى ساختن ايشان سخن خويش را ، إِلَّا أَنْ قالُوا ائْتُوا بِآبائِنا ، مگر آنكه گويند پدران ما را از گور بازآريد ، إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 25 ) اگر مىراست گوئيد كه پس مرگ زندگانيست . قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ، گوى اللَّه شما را زنده مىكند [ از نطفهء مرده ] و زنده ميدارد در اين جهان ، ثُمَّ يُمِيتُكُمْ و پس شما را ميميراند ، ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ و آن گه شما را پس ريزيدن فراهم آرد روز رستاخيز ، لا رَيْبَ فِيهِ شك