عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

118

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

از آن باز دارى و باد عدل بر وى نجهانى ، كشتهء عنايت ازلى را برعايت ابدى مدد كنى . وَ آتَيْناهُمْ مِنَ الْآياتِ ما فِيهِ بَلؤُا مُبِينٌ ابتلا هم بالرخاء و البلاء ، فطالبهم بالشكر عند الرخاء و الصبر عند البلاء . آدمى گهى خستهء تير بلاست ، گهى غرقهء لطف و عطا . حق جل جلاله از وى تقاضاى شكر مىكند بوقت راحت و نعمت ، و تقاضاى صبر مىكند در حال بلا و شدت . مصطفى ( ص ) قومى را ديد از انصار ، گفت : شما مؤمنانيد ، گفتند آرى مؤمنانيم ، گفت نشان ايمان شما چيست ؟ گفتند بر نعمت شكر كنيم و در غضب صبر كنيم و بقضاء اللَّه راضى شويم . گفت ؛ مؤمنون و رب الكعبة . أَ هُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَكْناهُمْ ، إِنَّهُمْ كانُوا مُجْرِمِينَ ، اى صناديد قريش واى رؤساء كفر كه پيغامبر ما را دروغ زن ميگيريد « 1 » و بعداوت وى برخاسته‌ايد و دين اسلام بازى ميشمريد و از بطش و قهر ما ايمن نشسته‌ايد ، خبر نداريد كه ما با كفار پيشين و اعداء دين كه سروران كفر و ضلالت بودند و پيشروان شرك و غوايت بودند چه كرديم ؟ ! و بسطوت و نقمت خويش چون دمار از ايشان برآورديم ، آنك آن نمرود لعين ، آن مردود شقى ، كه عالم از كفر و استكبار خود پر كرد پشهء ضعيف را فرستاديم تا سزاء وى در كنار او نهاد و آن ديگر ، فرعون طاغى ياغى كه دعوى خدايى كرد و نعرهء أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى زد ، پاره‌اى چوب از حضرت خود فرستاديم تا قدر وى بوى نمود و دريا را فرمان داديم « 2 » تا او را در چنگ قهر خود گرفت . و آن ديگر اصحاب فيل كه قصد خانهء ما كردند و بر ساز و عدّت و آلت خود اعتماد ساختند ، مرغكى چند ضعيف فرستاديم ، تا دمار از ايشان برآورد . و على هذا قوم تبّع و قوم نوح و قوم لوط و عاد و ثمود و امثال ايشان كه از شما قويتر بودند و از شما باسازتر و جهاندارتر بودند ، چون بر ما عصيان و كفران آوردند و تحير و تمرد نمودند ، نگر كه ايشان را ببطش خويش چون كم آورديم و از جهان برانداختيم و نام و نشان ايشان محو كرديم ، شما نيز اگر همان كنيد كه ايشان كردند ، همان بينيد كه ايشان ديدند . امروز عذاب و هلاك و استيصال ، و فردا حميم و زقّوم ، فذلك قوله تعالى : إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعامُ الْأَثِيمِ ، كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ كَغَلْيِ الْحَمِيمِ .

--> ( 1 ) در نسخهء الف و ج : ميگيرند . ( 2 ) در نسخهء الف : داد