عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
101
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
الهى يادت چون كنم كه من خود همه يادم ، من خرمن نشان خويش فرا باد نهادم . الهى يادى و يادگارى و دريافتن خود ، يارى . معنى دعوى صادقانى ، فروزندهء نفسهاء دوستانى ، آرامدل غريبانى ، چون در ميان جان حاضرى ، از بىدلى ميگويم كه كجايى . جان را زندگى ميبايد ، تو آنى . به خود ، از خود ترجمانى . به حق تو بر تو ، كه ما را در سايهء غرور ننشانى و بعز وصال خود رسانى . اذا كنت قوت النفس ثم هجرتها * فلم تلبث النفس التي انت قوتها جان و جهانم تويى و گرت نبينم * يكسر بد روز باد جان و جهانهم . حم وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ ، إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ اين شب مبارك بقول بيشتر مفسران ، شب نيمهء شعبان است ، آن را مبارك خواند از بهر آنكه پر خير و پر بركت است . همه شب داعيان را اجابت است ، سائلان را عطيت است ، مجتهدان را معونت است ، مطيعان را مثوبت است ، عاصيان را اقالت است ، محبان را كرامت است . همه شب درهاى آسمان گشاده ، جنات عدن و فراديس اعلى درها باز نهاده ، ساكنان جنّة الخلد بر كنگرهها نشسته ، ارواح انبياء و شهداء در عليين فراطرب آمده ، همه شب نسيم روح ازلى ، از جانب قربت ، بدل دوستان ميدمد و باد كرم از هواء فردانيت بر جان عاشقان ميوزد و از دوست خطاب ميآيد : هل من سائل فاعطيه ؟ هل من مستغفر فاغفر له ؟ اى درويش بيدار باش در اين شب كه همه بساط نزول بيفكنده و گل وصال جانان در باغ رازدارى شكفته ، نسيم سحر مبارك ، بهارىوار ميدمد ، و پيغام ملك برمزى باريك و برازى عجيب ميگويد : أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ و انشدوا : ا لم يأن للهجران ان يتصرما * و للعود غصن البان ان يتضرما و للعاشق الصب الذى ذاب و انحنى * ا لم يأن ان يبكى عليه و يرحما و فى بعضى الآثار : عجبا لمن آمن بى كيف يتّكل على غيرى ، لو انهم نظروا الى لطائف برى ما عبدوا غيرى . اى عجب كسى كه ما را شناخت با غير ما آرام چون گيرد . كسى كه ما را يافت با ديگرى چون پردازد . كسى كه رنگ و بوى وصال و ياد ما دارد ، دل در رنگ و بوى دنيا چون بندد .