عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

91

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

خبر كرد از محمد بن المنكدر از جابر بن عبد اللَّه كه هرگز از تو چيزى نخواستند كه گفتى « لا » ، چونست كه سؤال من رد ميكنى و مرادم نمىدهى ؟ رسول خدا تبسمى كرد ، آن گه گفت : « اللّهم اغفر له » ، پس گفتم : يا رسول اللَّه ميان من و اين مرد خلاف است ، او ميگويد « وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً » و من ميگويم « كثيرا » ، گفتا رسول هم چنان بر مناره مىشد و ميگفت : « كثيرا كثيرا كثيرا » . يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قالُوا اى - طهّره اللَّه ممّا قالوا . وَ كانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهاً اى - كريما ذا جاه و قدر كما قال ابن عباس : كان حظيّا عند اللَّه لا يسئل شيئا الا اعطاه . و قال الحسن : كان مستجاب الدعوة محبّبا مقبولا . خلافست ميان علماى تفسير كه آنچه رب العزّة فرمود : آذَوْا مُوسى موسى را رنجانيدند ، او را بچه رنجانيدند ؟ و به اين معنى خبر مصطفى است ( ص ) بروايت بو هريرة گفت : بنوا اسرائيل چون غسل ميكردند يكديگر را برهنه ميديدند و خويشتن را از چشم نگرنده نمىپوشيدند ، و موسى مردى كريم بود شرمگن ، نخواستى كه كسى او را برهنه بيند ، بخلوت غسل كرديد « 1 » و خويشتن را از نظر مردم پوشيده و كشيده داشتيد « 2 » ، بنو اسرائيل او را طعن كردند گفتند : ما تستّر هذا التّستّر الا من عيب بجلده امّا برص و امّا ادرة و امّا آفة . رب العالمين خواست كه او را از آن عيب كه بر وى بستند پاك گرداند ، روزى تنها غسل ميكرد در آن خلوت گاه جامه از تن بر كشيد و بر سر سنگ نهاد و در آب شد ، چون از غسل فارغ گشت و قصد جامه پوشيدن كرد ، آن سنگ بقدرت اللَّه برفت و جامهء وى ببرد و موسى برهنه از قفاى سنگ ميدويد و ميگفت : ثيابى يا حجر ! ثيابى يا حجر ! تا ببرد و موسى برهنه در انجمن بنى اسرائيل شد و ايشان موسى را برهنه بديدند كه در وى هيچ عيب نبود از آنچه ميگفتند ، پس آن سنگ بايستاد و موسى جامه در پوشيد و آن سنگ را بعصاى خود ميزد ، بو هريره گفت فو اللّه انّ بالحجر لندبا من اثر ضربه ثلثا او اربعا او خمسا

--> ( 1 ) - كرديد كردى . ( 2 ) - داشتيد داشتى .