عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
39
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
غطفان روى بهزيمت نهادند ، رسول از معسكر بازگشت غنيمت يافته ، و دشمن مقهور شده ، و صحابه منصور شده ، رسول بخانهء زينب بنت جحش آمد تا از غبار و گرد سر بشويد « 1 » ، زينب را گفت : نگر تا در مسجد هيچ كس هست ؟ و وقت نماز پيشين بود . زينب گفت : دحية الكلبى . رسول دانست كه جبرئيل است . هنوز يك نيمهء سر شسته بود كه برخاست و بيرون آمد ، جبرئيل را ديد بر صورت دحيه دستارى از استبرق بر سر بسته بر شترى سپيد نشسته بر پالانى از عود و جامهء پالان از ديبا . گفت : يا رسول اللَّه سلاح بنهادى ؟ گفت : آرى بنهادم . گفت : عفا اللَّه عنك ما وضعت الملائكة السلاح منذ اربعين ليلة - فريشتگان چهل شبانروز است تا از بهر نصرت تو سلاح پوشيدند و هنوز به ننهادند و اكنون در قفاى دشمناند ، زلزله در دل ايشان افكنده و ايشان را همى رانند و من ازيشان بازگشتهام ، و بر روى جبرئيل و بر راحلهء وى گرد راه نشسته بود . رسول ( ص ) بدست مبارك خويش آن گرد همى سترد . آن گه جبرئيل گفت : يا محمد ! حضرت ملك جلّ جلاله ميفرمايد كه : بحرب بنى قريظه شو . رسول منادى را فرمود تا ندا كرد : الا من كان سامعا مطيعا فلا يصلّين العصر الّا فى بنى قريظه - هر كه خداى را و رسول را فرمان بردار است تا نماز ديگر نگزارد مگر بنى قريظه ، و جبرئيل گفت : من بفرمان اللَّه از پيش مىروم به بنى قريظه تا زلزله و رعب در دل ايشان افكنم . رسول خدا ( ص ) علم اسلام به على داد و او را از پيش فرستاد ، على چون بدر حصار ايشان رسيد ، ازيشان سخنهاى ناسزا شنيد در حقّ رسول ، بازگشت و مصطفى را به راه ديد ، على گفت يا رسول اللَّه چه باشد اگر بنفس خويش فرا نزديك آن پليدان نشوى ، گفت يا على ! مگر سخن ناسزا شنيدى ازيشان در حقّ من ؟ گفت : نعم يا رسول اللَّه . فرمود يا على ! اگر مرا بديدندى مگر نگفتندى « 2 » . پس چون رسول خدا بريشان رسيد ، گفت : يا اخوان القردة و الخنازير هل اخزاكم اللَّه و انزل بكم نقمته ؟ ايشان گفتند : يا ابا القاسم تو فحاش نبودى و هرگز ناسزا نگفتى ، چون است كه امروز ما را مىگويى ؟ ! ياران رسول و مؤمنان نماز خفتن آنجا رسيدند ، نماز ديگر ناگزارده ،
--> ( 1 ) - نسخهء الف : بشورد . ( 2 ) - نسخهء الف : بديدنديد مگر نگفتنديد .