عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
29
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
النوبة الثالثة قوله تعالى : - يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ ، ميفرمايد : اى شما كه ايمان آورديد و رسالت پيغامبر قبول كرديد و سر بر خط فرمان نهاديد و بوفاى عهد روز ميثاق باز آمديد ، نعمتى كه بر شما ريختم هم از روى ظاهر و هم از روى باطن حقّ آن بشناسيد و شكر آن بگزاريد هم به زبان هم بتن و هم بدل . شكر زبان آنست كه پيوسته خداى را ياد مىكند و زبان خود بذكر وى تر ميدارد و چون نعمتى بر وى تازه ميگردد الحمد للَّه ميگويد . رسول ( ص ) يكى را گفت : چگونهاى ؟ جواب داد كه بخير . رسول ديگر باره پرسيد گفت : چگونهاى ؟ گفت بخير . سوم بار گفت : چگونهاى ؟ گفت بخير و الحمد للَّه . رسول فرمود كه اين مىجستم كه بگويى الحمد للَّه . بزرگان دين و سلف صالحين يكديگر را پرسيدندى تا جواب ، حمد و شكر باشد و گوينده و پرسنده در ثواب شريك باشند . شبلى را پرسيدند ، شكر چيست ؟ گفت : شكر آنست كه در نعمت منعم را بينى نه نعمت و شادى و فرح كه نمايى بر ديدار منعم نمايى نه بر ديدار نعمت ، آن گه اين بيت بر گفت : و ما الفقر من ارض العشيرة ساقيا * و لكننا جئنا بلقياك نسعد بنده بايد كه از نعمت دنيا به قدر كفايت قناعت كند و آن قدر سبب فراغت دين داند تا بعبادت و علم پردازد و طلب قرب حضرت الهيّت كند ، اين كمال شكر بود ، و نشان درستى اين حال آنست كه اگر نعمتى به دو رسد كه او را از حقّ مشغول خواهد داشت ، بدان اندهگن شود ، چنان كه آن درويش صحابه ، سعيد بن زيد . عمر خطاب در روزگار خلافت از مال غنيمت هزار درم بوى فرستاد ، سعيد چون بديد دلتنگ و اندهگن نشست ، عيال وى را گفت چرا اندهگن نشستهاى ؟ گفت از رسول شنيدم كه : درويشان بپانصد سال پيش از توانگران ببهشت روند ، عمر خطاب مگر ميخواهد كه مرا