عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
91
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
اى جوانمرد ! اگر تو پندارى كه هر كس را مسلّم است كه به بستاخى « 1 » قدم در سراپردهء عزّت بسم اللَّه نهد ، پنداشت خطاست . بجلال قدر بار خدا كه صدق همه صدّيقان و اخلاص همه مخلصان و معرفت همه عارفان بر درگاه نقطهء باء بسم اللَّه بحيرت ايستاده و چون حلقه بر در بمانده ، كه تا مگر اشراف دهند ايشان را بر انوار اسرار اين نام ، و هرگز ندادند و دست رد بسينهء ايشان باز نهادند ، كه : الذات و النّعت و الاسماء و الكلم * جلّت عن الفهم و الادراك لو علموا طسم ، الطاء - اشارة الى طهارة عزه و تقدس علوه ، و السين - دلالة على سناء جبروته ، و الميم - دلالة على مجد جلاله فى آزاله . طا - اشارت است به طهارت عز او ، و سين - اشارتست بسناء جبروت او ، و ميم - اشارت است بمجد جلال او ، خداوندى كه روح دلها مهر او ، آيين زمانها ذكر او ، سور گوشها گفتار او ، عيد چشمها ديدار او ، ميعاد نواختها ضمان او ، آسايش جانها عيان او ، منزل جوانمردان كوى او ، مقصود عارفان گفت و گوى او ، نسيم وصل دمان از سوى او ، همه ازو و همه به او ، و خود همه او . قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ . قوله : لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ ، - اى سيّد ! اين مشتى بيگانگان كه مقهور سطوت و سياست مااند و مطرود درگاه عزت مااند تو دل خويش چرا بايشان مشغول دارى و از ناگرويدن ايشان بر خود چرا رنج نهى ؟ ايشان را به حكم ما تسليم كن و دل خويش وا مهر و صحبت ما پرداز ، هر آن دل كه با مهر و صحبت ما آرام گرفت نيز غيرى را در آن دل جاى نبود . از سهل على مروزى پرسيدند كه از كرامات كه اللَّه با بنده كند كدام مه است ، گفت : آن كه دل او از غير خود خالى دارد . جنيد را پرسيدند كه دل كى خوش بود ؟ گفت : آن وقت كه او در دل بود . شيخ الاسلام گفت : او نه بذات در دل بود بلكه در دل ياد او بود و در سر مهر
--> ( 1 ) بستاخ : گستاخ . برهان قاطع .