عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
34
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
يا امير المؤمنين ، خبر ده ما را از اصحاب رسّ در كدام عصر بودند و چه قوم بودند ؟ ديار و مسكن ايشان كجا بود ؟ پادشاه ايشان كه بود ؟ ربّ العزّه پيغامبر بايشان فرستاد يا نفرستاد ؟ و ايشان را بچه هلاك كرد ؟ ما در قرآن ذكر ايشان ميخوانيم كه : وَ أَصْحابَ الرَّسِّ نه قصّهء ايشان بيان كرده نه احوال ايشان گفته . امير المؤمنين ( ع ) گفت : يا اخا تميم ، سؤالى كردى كه پيش از تو هيچكس از من اين سؤال نكرده و بعد از من قصّهء ايشان از هيچكس نشنوى : ايشان قومى بودند در عصر بنى اسرائيل - پيش از سليمان بن داود - درخت صنوبر مىپرستيدند ، آن درخت كه يافث بن نوح كشته بود بر شفير چشمهاى معروف . و بيرون از آن چشمه نهرى بود روان ، و ايشان را دوازده باره شهر بود بر شطّ آن نهر ، و نام آن نهر رسّ بود در بلاد مشرق . و در آن روزگار هيچ نهر عظيمتر و بزرگتر از آن نهر نبود و نه هيچ شهر آبادانتر از آن شهرهاى ايشان . و مهينهء آن شهرها مدينهاى بود نام آن اسفندآباد و پادشاه ايشان از نژاد نمرود بن كنعان بود ، و در آن مدينه مسكن داشت ، و آن درخت صنوبر در آن مدينه بود ، و ايشان تخم آن درخت بردند به آن دوازده باره شهر تا در هر شهرى درختى صنوبر برآمد و بباليد ، و اهل آن شهر آن را معبود خود ساختند و آن چشمه كه در زير صنوبر اصل بود . هيچكس را دستورى نبود كه از آن آب خوردى يا برگرفتى ، كه مىگفتند : هى حياة آلهتنا فلا ينبغى لاحد ان ينقص من حياتها . پس مردمان و چهارپايان آب كه ميخوردند از آن نهر رس مىخوردند ؛ و رسم و آئين ايشان بود در هر ماهى اهل هر شهرى گرد آن درخت صنوبر خويش برآمدن ، و آن را بزيور و جامههاى الوان بياراستن ، و قربانها كردن ، و آتشى عظيم افروختن ، و آن قربانى بر آن آتش نهادن ، تا دخان و قتار آن بالا گرفتى چندان كه در آن تاريكى دود ديدههاى ايشان از آسمان محجوب بگشتيد . ايشان آن ساعت بسجود درافتادنديد ، و تضرّع و زارى فرا درخت كردنديد تا از ميان آن درخت شيطان آواز دادى كه :