عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

90

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

راه در آرند و بدين حال رسيم . پس ايشان چندان بگريند ، كه اگر كشتى بر اشك ايشان نهند روان گردد ، پس ندا آيد از بطنان عرش مجيد يا مالك الى متى تعاتب العصاة ادخلهم النار . تا كى ايشان را عتاب كنى به آتش انداز ايشان را ، مالك گويد : ادخلوا النّار . در دوزخ شويد ايشان قدم بر دارند گويند : بسم اللَّه . آتش از زير قدم ايشان چهل ساله راه بگريزد مالك گويد . يا نار خذيهم . اى آتش بگير ايشان را ، آتش روى باز كند تا ايشان را بپاى فرو گيرد ، ايشان ديگر بار گويند ، بسم اللَّه آتش هم چنان مىگريزد از گفتار ايشان ، مالك يكباره خشمگين شود گويد : كيف لا تأخذين العصاة ؟ چونست كه عاصيان را نگيرى ؟ آتش گويد ، كيف آخذ قوما يعرفون ربّى و يذكرون ربّى . چون گيرم قومى را كه بر زبان ايشان ذكر خداوند جلّ و جلاله و در دلشان مهر خداوند ، بر زبانشان نام و ذكر او ، و در دلشان ياد و مهر او ، ايشان در آن مناظره باشند كه ندا آيد از جبّار كاينات : يا مالك ، دع هؤلاء القوم يرجعوا من طريق الجحيم الى طريق دار النعيم فانى اوردتهم للعتاب لا للعذاب . قوله : « يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً » ، لم يقل الى الجنان وفدا ، تطييبا لقلوب خواص المحبين . فانّهم لا يعبدونه رجاء الجنة و لا خوف النار ، بل يعبدونه لاجله ، فوعدهم انّه يحشرهم اليه . بهشت جويان ديگرند ، و خداى تعالى جويان ديگر . بهشت‌جويان را بهشت اضافت كرد ، « إِنَّ أَصْحابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فاكِهُونَ » و خدا جويان را گفت : « يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً » . ممشاد دينورى در نزع بود درويشى پيش وى استاده ، و دعا ميكرد ، بار خدايا بر وى رحمت كن و بهشت او را كرامت كن ، ممشاد در او نگرست بانگى بر وى زد اى غافل سى سال است تا بهشت را پرطرف غرف و حور و قصور جلوه مىكنند فما اعرتها طرفى . اكنون بسر مشرب حقيقت ميرسم تو زحمت آورده و مرا بهشت و رحمت ميخواهى . اى جوانمرد اين حديث در حوصلهء هر كسى نگنجد ، اين جوانمردانى را رسد ، كه در سرادقات مطالعات و در مقامات كرامات عين طلبند ، زمانى