عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

62

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

« حسبى اللَّه و نعم الوكيل » . عزيزى ميگويد : در عيادت درويشى شدم او را در بلاى عظيم ديدم ، گفتم : ليس بصادق فى حبّه من لم يصبر على ضربه . در دوستى اللَّه تعالى صادق نيست آن كس كه در زخم بلاء او صابر نيست ، درويش سر برآورد گفت : اى جوانمرد غلط كردى ، ليس بصادق فى حبّه من لم يتلذذ بضربه . در دوستى او صادق نيست كسى كش با زخم او خوش نيست . معاذ در سكرات مرگ افتاده و آن شدت نزع و هول مطلع پديد آمده ميگفت : اخنقنى خنقك فو عزّتك انّى لاحبّك ، و خنق آن باشد ، كه حلق كسى بگيرى و مىفشارى ، معاذ گفت بيفشار چندان كه خواهى بىآزرم كه ترا دوست دارم . اى جوانمرد دلى كه قدر حق در آن دل نزول كرد قدر همه عالم رخت از دل وى برگرفت ، ديده‌اى كه مشاهدت حق در آن ديده جاى گرفت همه مشاهدتها در آن مشاهدت متلاشى گشت . يكى در كار خليل ابراهيم ( ع ) انديشه كن كه بر بساط صدق ، در مجامع جمعيت ، در محراب فردانيت معتكف گشت ، بقصور و تقصير خود معترف شد ، از طلب نصيب خود غايب گشت ، در ميدان قرب حق قدم زد ، آفت زمان و مكان ، و آثار و اعيان ، و اطلال و اشكال ، و موجودات و معلومات بكلّى از پيش خويش برداشت ، گهى از خلق تبرّا جست كه : « فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَ » ، گهى به حق تولّا كرد كه : « أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ » ، لا جرم از حضرت عزّت او را خلعت و نعمت دادند و رقم خلّت كشيدند كه : « وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا و ابراهيم الذى و فى انه كان صديقا نبيا » قوله : « وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً » بفتح لام خوانده‌اند و بكسر لام ، اگر بكسر خوانى بدايت كار موسى است آنكه كه در روش خويش بود ، و اگر بفتح خوانى اشارت بنهايت حال اوست آن گه كه در كشش حق افتاد ، يعنى كان موسى مخلصا فى سلوكه منهج النّبوة عند عنفوان دولته ، ثمّ خلّصناه عن سلوكه فجذبناه و