عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
134
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
امت را گفت : « فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ » موسى بخواست ، پس از آنكه بخواست او را بداد مصطفى ( ص ) را ناخواسته بداد ، امّا منّت بر وى نهاد ، باز مؤمنان امّت را بىخواست و بىمنّت اين نعمت در كنار نهاد ، نه از آن كه ايشان را بر پيغامبر فضلى و شرفى است لكن ضعيفانند و گناهكاران و مفلسان ، و ضعيفان را بيشتر نوازند و عاصيان را بيشتر خوانند ، نبينى پدرى كه فرزندان دارد و يكى از ايشان ناخلف بود ، آن ناخلف را بيشتر خواند و به نگرد ، پيوسته دلش با وى مىگرايد ، و از حوادث روزگار بر وى مىترسد ، خداى را عزّ و جلّ بر روى زمين چندين صدّيقان و زاهدان و عارفانند و هر شب در سيك باز پسين كه به خودى خود بندگان را تعهد كند همه عاصيان و مفلسان را خواند كه : « هل من سائل هل من تائب هل من مستغفر ؟ » ميگويد جلّ جلاله : نعم المولى انا ، نيك خداوندى كه منم ، نيك يارى و مهربانى كه منم ، « ان عصيتنى سترتك و ان سألتنى أعطيتك و ان استغفرتنى غفرت لك و ان دعوتنى لبيتك و ان اعرضت عنّى ناديتك » . « رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي » نكته لطيف بشنو ، گفت ، اشْرَحْ لِي صَدْرِي ، نگفت قلبى ، از آنكه حرج و ضيق بصدر رسد بقلب نرسد ، صدر ديگرست و قلب ديگر ، صدر در خبرست و قلب در نظر ، صدر در هيبت است و قلب در سرور مشاهدت ، با دوام انس و لذّت نظر و حصول مشاهدت حرج و ضيق كجا در گنجد ، موسى در مقام مناجات مست شراب شوق گشته بود ، درياى مهر در باطن وى بموج آمده ، همى ترسيد كه مناجات بسر آيد و سخن بريده گردد همى در سخن و سؤال آويخته بود از پس هر سؤالى سؤالى ديگر مىكرد ، از « رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي » تا آنجا كه : گفت : « وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي » ، تا ربّ العزّة درد عشق و سوز عشق و شوق وى را اين مرهم بر نهاد كه : « قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى » اى موسى هر چه خواستى دادم و هر چه خواهى مىدهم . ربّ العزّة همين كرامت كه با موسى كرد با امّت محمّد كرد گفت : « وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ » اى محمّد امّت ترا گرامى كردم ، كه هر كرامت كه با موسى كردم ، و هر نواخت