عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
112
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
لطيف ودود يحبهم و يحبّونه . قوله : « وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى » النفسى لا تقف على ما فى القلب ، و القلب لا يقف على اسرار الروح ، و الروح لا سبيل له الى حقائق السر ، و الّذى هو اخفى فما لا يطّلع عليه الّا الحق . نفس چه داند كه در كنج خانه دل چه تعبيه است ، دل چه داند كه در حرم روح چه لطائف است ، روح چه داند كه در سراپردهء سرّ چه ودايع است ، سرّ چه داند كه در اخفى چه حقايقست ، نفس محلّ امانتست ، دل خانه معرفتست ، روح نشانهء مشاهدتست ، سرّ محط رحل عشق است ، اخفى حق داند كه چيست ، و دانندهء آن كيست ، و هم و فهم خلق از دانش آن تهيست . قوله : « اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ » هر منزل كه سلطان آنجا فرو خواهد آمد فراش بايد كه از پيش برود و آن منزل بروبد ، از خاشاك و خس پاك كند ، چهار بالش سلطان بنهد ، تا چون سلطان در رود ، كارها ساخته بود و منزل پرداخته ، چون سلطان عزت الّا اللَّه به سينه بنده نزول كند فرّاش لا إله از پيش بيايد ، و ساحت سينه بجاروب تجريد و تفريد بروبد و خس و خاشاك بشريّت و آدميّت و شيطنت نيست كند و بيرون او كند آب رضا بزند ، فرش وفا بيفكند ، عود صفا بر مجمره و لا بسوزد ، چهار بالش سعادت و دست « 1 » سيادت بنهد ، تا چون سلطان الا اللَّه در رسد ، در مهد عهد بر سرير سر تكيه زند . شعر : تكيه بر جان رهى كن كه ترا باد فدا * چكنى تكيه بر آن گوشه دار افزبنا قوله : « وَ هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى إِذْ رَأى ناراً » آتش نشان جودست ، و دليل سخا ، عرب آتش افروزد تا بدان مهمان گيرد ، هيچكس به آتش مهمانى چون موسى ( ع ) نيافت و هيچكس از آتش ميزبانى چون اللَّه تعالى نديد ، موسى آتشى ميجست كه خانه افروزد . آتشى يافت كه جان و دل سوزد ، همه آتشها تن سوزد و آتش دوستى جان ،
--> ( 1 ) - دست . بمعنى مسند است : فرهنگ رشيدى