عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

106

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

كه بر وى مقرّر كند باقرار وى كه آنچه در دست دارد عصاست ، تا چون مار گردد نترسد ، و نيز خواست كه او را باقرار خود فرا گيرد و بر وى حجّت آرد كه آن عصاست تا چون مار گردد انكار نكند ، كه هميشه چوب بود و دعوى نتواند كرد كه هميشه مار بود ، و گفته‌اند مراد به اين خطاب آنست كه تا موسى را گستاخ « 1 » گرداند و با كلام حق انس گيرد و از هيبت ديدن عجايب مدهوش نگردد و قوّت دل دارد بهر چه او را فرمايد ، « وَ ما تِلْكَ » از بهر آن گفت كه عصا مؤنث است و اشاره به آنست ، و « بِيَمِينِكَ » از بهر آن گفت كه عصا در دست راست داشت ، و محتملست كه در دست چپ چيزى ديگر داشت تا جواب بر وى ملتبس نشود . « قالَ هِيَ عَصايَ » گفته‌اند كه عصاى موسى به بالا ده گز بود سر آن دو شاخ و زير آن سنان ، و نام آن عليّق و قيل نبعه از چوب بادام ، و گفته‌اند از مورد بهشت بود . و عن محمّد بن قيس قال : اعطى آدم من الجنّة ياقوتة و عصا موسى و شيئا من زرع : فامّا الياقوتة فهى الركن كانت بيضا فاسودّ من ايدى الخطائين ، و امّا العصا ، فعصا موسى تناسخها القرون ، و امّا الزرع فما اعطى بنو آدم . قوله : « أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها » اى - اعتمد عليها اذا اعييت ، و ذلك انّ الرّعاء يستريحون على عصيهم بالاتكاء ، « وَ أَهُشُّ بِها » اى - اضرب بها الاغصان الورق ، « عَلى غَنَمِي » الغنم عند العرب لعدد من الضّان لا ينقص من مائة فصاعدا قوله . « وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى » المآرب - الحوائج واحدتها ماربة و مأربة و الارب و الاربة ايضا الحاجة . و ارب الانسان عضوه ، جمعه اراب و صحّ فى الحديث : « امرت ان اسجد على سبعة آراب » . و الا ريب لهو العاقل الّذى يقوم لحوائجه ، و انّما قال اخرى لانّ المآرب جماعة و اصلها اخر ، فاجراها على الوحدة كالحسنى لانّ آيات السورة على الياء . گفته‌اند كه موسى به قدر سؤال جواب داد ، چون خطاب آمد كه : « وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى » موسى جواب داد كه عصا ، ديگر بار خطاب آمد كه : لمن هى ، اين عصا آن كيست ؟ موسى گفت : « عَصايَ » عصاى من . خطاب آمد . و ما تصنع

--> ( 1 ) - نسخه الف : بستاخ