عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
91
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
وراء مضيق الخوف متّسع الامن * و اوّل مفروج به آخر الحزن فلا تأيسن فاللَّه ملّك يوسفا * خزائنه بعد الخلاص من السّجن النوبة الثالثة قوله تعالى : « وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي » الآية . . . يوسف ( ع ) آن گه كه گفت ذلك ليعلم انّى لم اخنه بالغيب ، توفيق و عصمت حق ديد ، باز چون گفت و ما ابرّئ نفسى ، تقصير در خدمت خود ديد ، آن يكى بيان شكر توفيق است و اين يكى بيان عذر تقصير است و بنده بايد كه پيوسته ميان شكر و عذر گردان بود ، هر گه كه با حق نگرد نعمت بيند بنازد و در شكر بيفزايد ، چون با خود نگرد گناه بيند بسوزد و بعذر پيش آيد ، به آن شكر مستحق زيادت گردد ، به اين عذر مستوجب مغفرت شود . پير طريقت ازينجا گفت : الهى گاهى به خود نگرم گويم از من زارتر كيست ؟ گاهى به تو نگرم گويم از من بزرگوارتر كيست ؟ ! گاهى كه بطينت خود افتد نظرم * گويم كه من از هر چه بعالم بترم چون از صفت خويشتن اندر گذرم * از عرش همى بخويشتن در نگرم فضيل عياض را ديدند از خلق عزلت گرفته و در آن زاويهاى از زواياى مسجد تنها نشسته و ذكر حق را مونس خود كرده ، خلوتى كه جوانمردان را بر بساط انبساط در خيمهء « وَ هُوَ مَعَكُمْ » با حق بود با دست آورده ، دوستى فرا رسيد او را تنها ديد ، بديدار وى تبرّك گرفت ، پيش وى بنشست ، فضيل گفت : يا اخى ما اجلسك الىّ ، چه ترا بر آن داشت كه درين خلوت ما زحمت آوردى ، نهمار فارغى كه بما ميپردازى ، درويش گفت معذورم دار كه من ندانستم و از وقت و وجد تو بى خبر بودم ، اكنون از وقت خويش ما را خبرى باز ده و از روش خويش نكتهاى بگوى تا از صحبت تو بىنصيب نباشيم . فضيل گفت آنچ ترا سزاست بگويم : بدانك فضيل را از گزارد شكر نعمت منعم و از عذر خواست زلّت خويش با ديگرى پرداخت نيست و