عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

55

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

« فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ » يعنى بسوء مقالهنّ ، آن گه كه زن عزيز مكر ايشان بشنيد و بد گفت ايشان ، سمّى مقالهنّ مكرا لانّه كان عليها و شيئا و تشنيعا و گفته‌اند كه سخن ايشان مكر خواند از بهر آنك ايشان صفت جمال و حسن يوسف شنيده بودند اين ملامت در گرفتند تا مگر زليخا ، يوسف را بايشان نمايد و اين مانندهء مكرى بود كه بر ساخته بودند . و گفته‌اند زليخا سرّ خود با جماعتى زنان گفته بود و ازيشان در خواسته كه پنهان دارند ، ايشان آشكارا كردند ، مكر ايشان اين بود ، « أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ » تدعوهنّ الى مادبة اتّخذتها ، « وَ أَعْتَدَتْ » افعلت من العتاد و كل ما اتّخذته عدة لشىء فهو عتاد و المعنى هيّأت لهنّ مجلسا فيه ما يتّكين عليه من الوسايد و النّمارق و فيه الطعام و الشراب ، و يقال لجلسة الناعم اتّكاء لانّ الاتّكاء جلسة المطمئن و من هذا الباب كلّ ما جاء فى القرآن من كلمة متّكئين . و روى عن النبى ( ص ) انّه قال نهيت ان آكل متّكئا ، لما اختار اللَّه له من التواضع . قوله « وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً » - قال المبرد كانوا لا يأكلون فى ذلك الزمان الا بالسّكاكين و الملاعق كفعل الاعاجم ، قال و العرب تنهس نهسا لا تبتغي سكينا . چون ملامت زنان مصر بزليخا رسيد ، زليخا گفت من ايشان را حاضر كنم و اين دوست خود را بر ايشان جلوه كنم تا بدانند كه ما در عشق معذوريم و به اين دل دادن از طريق عيب و ملامت دوريم ! دعوتى ساخت و چهل زن را اختيار كرد از زنان مصر و ايشان را بر خواند و بمهمان خانه فرو آورد و يوسف را پيش خود خواند و گفت : فرمان من بر و حاجت من روا كن . گفت هر چه نه معصيت فرمايى فرمان بردارم و امر ترا منقادم ، يوسف را پيش خود بنشاند و گيسوى وى بتافت بمرواريد و قباى سبز پوشانيد و خزّى سياه بر سرش نهاد و پيراهن رويش از غاليه خطى كشيد و طشت و ابريق بدست وى داد و منديل شراب و او را گفت چون من اشارت كنم از پس پرده بيرون آى ، آن گه زنان بنشستند و پيش هر يكى طبقى ترنج و كاردى بر آن نهاده ، زمانى بر آمد و حديث مىكردند و آن گه دست بكارد و ترنج بردند