عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

41

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

اللّذة و هو شاب مستقبل يجد من شبق الشباب ما يجد الرّجل و هى حسناء جميلة حتّى لان لها ممّا يرى من كلفها به و لما يتخوّف منها حتّى خلوا فى بعض البيوت و همّ بها . النوبة الثالثة قوله تعالى : « وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ » تعبيهء لطف الهى است در حقّ يوسف چاهى كه اندر قعر آن چاه با جگرى سوخته و دلى پر درد و جانى پر حسرت از سربى - نوايى و وحشت تنهايى بناليد و در حق زاريد ، گفت : خدايا دل گشايى ، ره نمايى ، مهر افزايى ، كريم و لطيف و مهربان و نيك خدايى ، چه بود كه برين خسته دلم ببخشايى و از رحمت خود درى بر من گشايى ؟ برين صفت همى زاريد و سوز و نياز خود بر درگاه بى نيازى عرضه مىكرد تا آخر شب شدّت و وحشت به پايان رسيد و صبح وصال از مطلع شادى بدميد و كاروان در رسيد . عسى الكرب الّذى امسيت فيه * يكون ورائه فرج قريب با دل گفتم كه هيچ انديشه مدار * بگشايد كار ما گشايندهء كار كاروان بشاه راه آهسته و نرم همى آمد كه ناگاه راه بايشان ناپديد گشت و شاه راه گم كردند ، همى رفتند تا بسر چاه ، آن بى راه با صد هزار راه برابر آمد ، دردى بود كه بر صد هزار درمان افزون آمد . جعلت طريقى على بابكم * و ما كان بابكم لى طريقا اين چنان است كه عيسى ( ع ) را ديدند كه از خانهء فاجره‌اى بدر مىآمد ! گفتند : يا روح اللَّه اين نه جاى تو است كجا افتادى تو بدين خانه ؟ ! گفت ما شب گيرى بدر آمديم تا بصخره رويم و با خدا مناجات كنيم راه شاه راه بر ما بپوشيدند ! « 1 » افتاديم به خانهء اين زن ! و آن زنى بود در بنى اسرائيل به ناپارسايى معروف ، آن زن چون روى عيسى ديد دانست كه آنجا تعبيه ايست برخاست و در

--> ( 1 ) - نسخهء ج : بپوشانيدند