عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

15

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

را كارى بر آراست [ و بكرديد ] ، « فَصَبْرٌ جَمِيلٌ » اكنون كار من شكيبايى است نيكو ، « وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ » ( 18 ) و يارى خواست من به خداى است بر آنچه شما مىگوييد و صفت ميكنيد . النوبة الثانية قوله تعالى و تقدّس : « إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ » اين لام ، لام قسم است ، تقديره و اللَّه ليوسف و اخوه ، « أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا » و روا باشد كه گويند لام تأكيد است كه در اوصاف شود نه در اسماء چنانك گويند « اذ قالوا يوسف و اخوه لاحب الى ابينا » ، لكن پيوستن آن باسم يوسف نظم سخن را نيكوتر و لايق تر بود از پيوستن آن به وصف ، اين معنى را در اسم پيوستند نه در وصف ، « وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ » عصبة گروهى باشد از سه تا ده بدليل اين آيت كه ايشان ده بودند ، و گفته‌اند از ده تا بچهل چنان كه در آن آيت گفت : « لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ » و عصبه را از لفظ خود واحد بگويند ، هم چون نفر و رهط ، و اشتقاق آن از عصب است و تعصّب ، و اقويا را گويند نه ضعاف را ، « إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ » ضلال درين موضع و دو جاى ديگر هم درين سوره نام محبّت مفرط است ، آن محبّت كه مرد در آن با خود بر نيايد و برشد خود راه نبرد و نصيحت نشنود ، معنى آيت آنست كه پدر ما يوسف را و بنيامين را بدرستى و تحقيق بر ما برگزيده و مهر دل بافراط بر ايشان نهاده ، دو كودك خرد فرا پيش ما داشته ، و ما ده مرديم نفع ما بيشتر ، و او را به كار آمده تر . « إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ » قيل فى خطاء من رأيه و جور من فعله ، پدر ما راى خطا زد و در فعل جور كرد كه در محبّت فرزندان راه عدل بگذاشت . و قيل : فى ضلال مبين اى فى غلظ من امر دنياه ، فانّا نقوم بامواله و مواشيه . برادران اين سخن آن گه گفتند كه خبر خواب يوسف بايشان رسيد ، و ميل يعقوب بوى هر روز زياده‌تر ميديدند ، و يعقوب را خواهرى بود كه پيراهن ابراهيم داشت و كمر اسحاق ، چون يعقوب خواب يوسف با وى بگفت وى بيامد و چشم يوسف ببوسيد و پيراهن و كمر بوى داد ، پسران يعقوب چون اين بشنيدند دل تنگ شدند ، بر عمّهء خويش آمدند ، و شكايت كردند