عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

96

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

او را نگه بآنانيم . « قالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ » يعقوب گفت استوار دارم شما را برو ، « إِلَّا كَما أَمِنْتُكُمْ عَلى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ » مگر هم چنان كه شما را استوار داشتم بر برادر او پيش ازين ، « فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً » اللَّه خود به است بنگهبانى ، « وَ هُوَ أَرْحَمُ - الرَّاحِمِينَ ( 64 ) » و او مهربان تر مهربانانست . « وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ » چون بار خويشتن بگشادند ، « وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ » آنچ برده بودند [ در ميان بار خويش ] يافتند ، « رُدَّتْ إِلَيْهِمْ » كه با ايشان داده بودند ، « قالُوا يا أَبانا » گفتند اى پدر ما ، « ما نَبْغِي » ما دروغ نمىگوئيم ، « هذِهِ بِضاعَتُنا » اينك بضاعت ما [ كه برده بوديم ] ، « رُدَّتْ إِلَيْنا » بما باز دادند ، « وَ نَمِيرُ أَهْلَنا » و كسان خويش را طعام آريم ، « وَ نَحْفَظُ أَخانا » و برادر خويش را نگه داريم ، « وَ نَزْدادُ كَيْلَ بَعِيرٍ » و شتر وار او بيفزائيم ، « ذلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ ( 65 ) » آن شتر وار فزودن ما را [ نيك است و بر آن عزيز ] آسان ، « قالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ » گفت بنفرستم [ اين برادر ] با شما ، « حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ » تا مرا پيمان دهيد از زبان خويش از اللَّه تعالى ، « لَتَأْتُنَّنِي بِهِ » [ و سوگند خوريد ] كه او را با من آريد ، « إِلَّا أَنْ يُحاطَ بِكُمْ » مگر كه همه هلاك شويد و ناتوان مانيد ، « فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ » چون او را از خويشتن پيمان دادند و ببستند ، « قالَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ ( 66 ) » گفت اللَّه تعالى بر اينچ گفتيم يار است و گواه . « وَ قالَ يا بَنِيَّ » يعقوب گفت اى پسران من ، « لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ » چون آنجا شويد از يك در در مرويد ، « وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ » از درهاى پراكنده در شويد ، « وَ ما أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ » و [ اگر خدا كارى خواهد ] من شما را در آن به كار نيايم و با خواست او چيز نتوانم ، « إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ » هيچ نيست خواست و كار مگر خداى را ، « عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ » كار به او سپردم و پشت به او باز